سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 405213
  • بازدید امروز: 31
  • بازدید دیروز: 564
  • تعداد کل پست ها: 270
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[45] ، شهرضا[34] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، رسانه[7] ، غدیر علی ممیز[5] ، امام رضا[5] ، اخلاق[5] ، اجتماعی[4] ، حضرت معصومه[4] ، پیامبر اکرم[4] ، شادی[4] ، صبر[3] ، علم[3] ، حضرت زهرا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، دعا[3] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، امام حسن عسکری[2] ، خانواده[2] ، دوستی[2] ، زن[2] ، سینما[2] ، شهادت[2] ، عبادت[2] ، مرگ[2] ، ماهواره[2] ، نوروز[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، فلسطین[2] ، کودک[2] ، کتاب شناسی[1] ، کتاب جدید[1] ، وهابیت[1] ، ولایت فقیه[1] ، هندوئیسم[1] ، مقاله[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، معرفی کتاب[1] ، مسیحیت[1] ، ماه شعبان[1] ، ماه رمضان[1] ، کودک[1] ، عید غدیر[1] ، عوض حیدرپور[1] ، شیطان[1] ، شهید مطهری[1] ، شهید بهشتی[1] ، شب قدر[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، سفر نامه عمره[1] ، حوزه[1] ، حکمت الهی[1] ، حضرت زینب[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، جنگ نرم[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، ترافیک[1] ، بدعت[1] ، امام علی[1] ، امام عسکری[1] ، امام صادق[1] ، امام سجاد[1] ، امام خمینی[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، اربعین[1] ، اخلاق[1] ، احترام به والدین[1] ، آزادی[1] ،

 







 

امام زادگان شاخه ها و میوه های شجره طیبه امامتند که با حضور اختیاری و یا اجباری خویش در سرتاسر جغرافیای اسلام نور حقیقت و اسلام ناب را همچو خورشیدی تابان بر سر شیعیان و دوستداران اهل بیت گسترانده اند. یادم هست که مرحوم آیت الله بهجت بارها می فرمود که امام زاده ها مثل باغی پر از میوه هستند که انواع مرکبات و خوردنی ها در آن یافت می شود، لذا هیچ امام زاده ای را دست کم نگیرید چراکه هر امام زاده ای عطر و میوه خاص خود را دارد. اشتیاق وصف ناپذیر و تاریخی مردم ایران به حرم های مقدس فرزندان رسولخدا انقدر است که مقام معظم رهبری حرم امام زادگان را قطب فرهنگی نامیدند به گونه ای که محور و قطب اصلی فعالیت های فرهنگی هر شهر و دیاری باید امام زادگان باشند.

در شهر ما هم امام زادگان متعددی بین مردم شهرت یافته اند که در صدر آنها امام زاده رضا(ع) معروف به شاه رضا قرار دارد. امام زاده ای که علاوه بر خصوصیات برجسته ای مانند شهادت در راه تبلیغ دین،از برخی ویژگی های کم نظیر نیز برخوردار است مانند اینکه در این راه سر خود را تقدیم نمود و مدفن سرش نیز در طوقچی اصفهان ملجا عاشقان اهل بیت است. موقعیت ممتاز مکانی بقعه این فرزند رسولخدا نیز خاص است به طوریکه با واقع شدن در مرکزیت کشور و شاهراه ارتباطی اصلی بنابر شنیده ها سالانه پذیرای حدود چند میلیون زائر است.حتی بسیاری از هموطنانمان در اولین مواجهه با شهر و دیارمان ناخودآگاه نام شهرضا را اقتباسی از نام امام زاده شاهرضا می دانند.

در ماه اخیرشهر ما شاهد به راه افتادن موجی مجازی و مطبوعاتی مبنی بر معرفی امام زاده شاهرضا به عنوان حرم چهارم اهل بیت بودیم که بازتاب قابل توجهی (حداقل در کانال های اجتماعی) داشت. نگارنده اندک تردیدی در خلوص نیت و صداقت پیشنهاد کنندگان و مبلغان این عنوان نداشته و ندارد چه اینکه در این میان بسیاری از مفاخر شهرستان هم بر این عنوان پافشاری می نمایند. با اینحال به عنوان یک طلبه کوچک مناسب دیدم نکاتی را از سر شاگردی(و نه حتی افاضه و نصیحت)یاد آوری کنم:

به نظر می رسد اصل رتبه بندی برای امام زادگان و اقطاب مقدس و به خصوص شماره گذاری برای آنها تنها تا حدود خاصی پسندیده است و چون که از حد بگذرد تبدیل به آش شوری می شود که معنویت این بقاع متبرکه را از سکه می اندازد و تحت الشعاع قرار می دهد. به عنوان مثال فرض کنید ما در سالیان آینده شاهد معرفی شهرها و امام زادگانی به عنوان حرم های پنجم،ششم، هفتم،هشتم،نهم و دهم اهل بیت باشیم. به نظر شما با وجود هفت هزار امام زاده در کشور(بنابر آمار سازمان اوقاف) که حداقل ده ها مورد از آن مرکزیت و محوریت داشته و دارای زائر قابل توجهی می باشند چه اتفاقی می افتد؟ آیا جز این است که جنگ لفظی و ظاهری ای راه می افتد که هیچ ثمره ای جز به محاق بردن معنویت این انوار تابان و معارف والای آنها نخواهد داشت؟

در اینکه برخی از امام زادگان بر برخی دیگر شرافت و افضلیت دارند شکی نیست چه اینکه قانون حکیمانه خداوند اینست که مکلفین یکسان و هم تراز نیستند. حتی در میان خود انبیاء هم رتبه بندی وجود دارد(و فضلنا بعضهم علی بعض) به گونه ای برخی از آنها به عنوان اولوالعزم و برتر از بقیه معرفی می شوند. اما بحث در اینست که آیا لزوما این برتری را همه ما درک می کنیم و از آن خبر داریم؟ آیا شلوغ تر بودن یک امام زاده دلیل بر برتری آن بر دیگرامام زاده هاست؟ در مواردی که ما یقین به این امر داریم هیچ اشکالی نیست هم چنانکه کسی تردیدی ندارد که با وجود مدفن یک امام معصوم در ایران مستحق ترین مکان برای عنوان حرم اهل بیت ، مشهد الرضا (ع) است و لاغیر. هم چنین وجود گسترده ترین حوزه علمیه جهان اسلام در کنار مضجع شریف حضرت فاطمه معصومه(س) این شهر را به واسطه دربرداشتن حدود چهارصد امام زاده شایسته حرم اهل بیت نموده است. عنوانی که سابقه تاریخی داشته و در روایات با تعبیر(عشّ آل محمد) از ان یاد شده است. هم چنین مقام معظم رهبری در سفر به شیراز به عنوان ولی فقیه این شهر را مستحق عنوان حرم اهل بیت دانستند چه اینکه ممکن است این نامگذاری از این باب باشد که وضعیت این شهر مهم به برکت وجود امام زادگانی چون شاهچراغ بهبود یافته و به طور واقعی شایسته این نام شود. به نظر می رسد که با وجود گستردگی و پراکندگی امام زادگان در سطح ایران و وجود حساسیت های مختلف و بالا در بسیاری از نقاط کشور شاید شماره گذاری بالاتر برای بقاع متبرکه کاری خلاف ذوق و حلاوت باشد مخصوصا که عرف غالب ما ایرانی ها عدد سه را نهایت رتبه بندی می دانیم و بعد از آن را به حساب نمی آوریم.

بحث شماره گذاری امام زاده شهرمان به عنوان حرم چهارم اهل بیت علاوه بر بحث مفهومی، از لحاظ مصداقی هم دچار خدشه است.یعنی بر فرض که بپذیریم شماره گزاری بقاع متبرکه در هر حالتی پسندیده است آیا امام زاده شاهرضا با شرایط و امکانات فعلی شایستگی این عنوان را دارد یا نه؟بسیاری از امام زادگان در کشور و یا حتی استان ما وجود دارند که به واسطه وجود پارامترهای متعدد و متنوع برای استحقاق این عنوان شایسته تر هستند. برخی از امام زادگان در کشور به طور قطعی فرزند بلافصل امام معصوم هستند.بسیاری از شهرهای ایران بر محوریت یک امام زاده معروف و مشهور ساخته شده اند.جای دوری نرویم، اگر حتی در همین استان خودمان قرار باشد علاوه بر موقعیت جغرافیایی ، ترازهای دیگری از جمله زیرساخت های رسانه ای و یا تبلیغات سمعی بصری مورد توجه قرار گیرند آیا امام زادگان دیگری همچون آقا علی عباس در بادرود،هلال بن نافع در آران و بیدگل و سید محمد در خمینی شهر حداقل احتمال استحقاق چنین عنوانی ندارند؟

آنچه عرض شد منافاتی به این معنا نیست که ما با تمام قوا و امکانات به معرفی امام زاده عظیم الشان شهرمان نپردازیم و از تبلیغات درباره آن بکاهیم. به نظر می رسد که جای شماره گذاری حساسیت برانگیز بقاع متبرکه به دنبال یک لقب زیبا و در خور برای شهرمان با محوریت امام زاده شاهرضا باشیم. در این زمینه می توانیم به اقدام زیبای مقام معظم رهبری اشاره کنیم که به جای نامگذاری شهر ری و امام زده شاه عبدالعظیم به عنوان حرم چندم اهل بیت،آن را با عنوان زیبای(قبله تهران) معرفی و مشهور ساختند. تداوم اقدامات فرهنگی در شهرضا با محوریت این امام زاده عظیم الشان، ایجاد و یا تقویت سخت افزارهای تبلیغ رسانه ای،تعامل بیشتر مسئولان جهت بیشتر و بهتر دیده شدن امام زاده شاهرضا در سطح استانی و ملی،ایجاد مقدمات ضروری جهت اکرام هرچه بهتر زائرین، جانمایی بسیاری از مراسمات و تجمعات ملی و مذهبی (مانند نماز جمعه) در این مکان مقدس از جمله پیشنهاداتی است که نگارنده معتقد است با جدیت در انجام آن می توان به مرور زمان امام زاده شاهرضا و شهرضا را به عنوان یک قطب قابل توجه علمی و معنوی در سطح کشور تبدیل نمود.                                                                                                                                               

 




برچسب ها : شهرضا



 

گرما از ابتدای تابستان نوید خرماپزانی اساسی را می داد. در ماه مبارک روزهای نخست بسیار شاداب و با طراوت و روزهای فرجامین  با گرم تر شدن نسبی هوا، نفس گیر طی شد.گرچه با غروب هوا و تاریکی شب، باغ های اطراف شهرضا که کم شمار هم نیستند بزم خوبی برای گذران شب و احیانا کار مفیدی مثل مطالعه و مانند آن هستند ولیکن شب های تابستان آنقدری کوتاه هستند که با دیدن ماه شب چهارده نمی توان به باقی ماندنش دلخوش باشی و خیلی زود جای خودش را به آفتاب می دهد.

در هفته گذشته همراه با فامیل های چسبیده به خانم!(برادر خانم ها) و آشنایان فامیل نما!(باجناق ها) راهی خوانسار شدم. دیدن خوانسار برای چندمین بار هم که باشد لطفی مضاعف دارد. خیابان هایی که بهشت گونه مانع رسیدن شعاع سوزان خورشید به عابران پیاده می شود، سوادای عسل و عسل فروشان که در سراسر خیابان های آن بیداد می کند و از همه مهم تر نسیم خنک و روح افزای آن که در انتهای شب بیداد می کند و باید به زیر پتو پناه ببری.

در خوانسار آب آنقدری هست که شهرداری را وادار کند در سرتاسر خیابان ها و کوچه های اصلی اش این تابلورا نصب کند که از شستشوی ماشین خودداری فرمایید! با شنیدن اذان سعی کردم به مساجد مختلف سری بزنم و خوشبختانه نمازهای جماعت به قوت برقرار بود و مساجد هم اسلوب تاریخی خود را حفظ کرده بودند، تجربه دینی خواندن نماززیر سقف های چوبی برخی مساجد خوانسار هم برای خود لذتی وصف ناپذیر است.جمعه دعای ندبه را در یکی از همین مساجد با دیگرانی زمزمه کردم. بعد از دعا سفت و سخت به همراه بنده زاده به دنبال طباخی گشتم! اما نیافتم.چرا؟



 




برچسب ها : خاطره



 

 

درباره امام راحل زیاد شنیده ام ، خوانده ایم و دیده ایم.اصولا از عمر 92 ساله امام یازده سال آخر و یا نهایتا نیمه دوم عمر او برجسته شده است و کمتر به مقدمات و حوادثی که فکر امام را برای یک حرکت تاریخ ساز سامان داد، پرداخت شده است. هم چنین ما بیشتر امام را بر روی صندلی حسنیه جماران و سخنرانی هایش شناخته ایم و کمتر از امامِ درون خانه سراغی گرفته ایم. در این سالها یکی از دغدغه هایم این بوده است که نظام رفتاری امام را در سالهای دور و حتی پیش از ورود به عالم سیاست بررسی کنم. امام یک شبه امام نشد.یک برنامه و یک سیر خاص نظری و عملی در امام او را از بقیه متمایز کرد. یکی از بهترین کتاب ها در این زمینه کتاب اقلیم خاطرات نوشته عروس امام و همسر مرحوم سید احمد اقا، خانم  دکتر فاطمه طباطبایی است که سه سال قبل برای اولین بار منتشر شد. قبل از نوروز و در اسفند ماه خواندمش. در طول روز که وقتی نبود اما شب ها چند ورقی می خواندم گاهی دو صفحه و گاه بیست صفحه.بستگی داشت کی از خستگی خوابم ببرد!

از مهم ترین خصوصیات کتاب آنست که شما با کمترین زحمتی و بدون رودربایستی وارد اندرونی امام می شوید. روابط او با اهل خانه را با کمترین مبالغه ممکن وارسی می کنید. کم کم با شادی ها و غم های امام خو می گیرید و البته دغدغه های یک طلبه جوان در آغازین سالهای قرن چهاردهم شمسی را سبک سنگین می کنید. شاید خیلی ها امام خمینی را معصومی بدانند که دانستن سابقه اش لطفی ندارد و حال آنکه او هم مانند بسیاری از هم قطارانش می توانست صرفا عالمی متبحراما بی خطر شود و یا اینکه اسیر جریانات سهمگین شرق و غرب شود. راحت برایتان بگویم شما دراین کتاب نه زندگینامه امام خمینی بلکه بیوگرافی سید روح الله مصطفوی را خواهید خواند. از قضا نویسنده کتاب هم خود یک آخوند زاده است.تفاوت های دو خانواده روحانی هم در نوع خود جالب است.

وضعیت خانوادگی امام قبل از ازدواج،ماجرای خواستگاری امام و سختی های آن!،دوران مستاجری امام که خانه به خانه جا به جا می شود تا طی یک قضیه خیلی جالب خانه دار می شود، سفرهای ییلاقی امام در تابستان ها و البته سختی های طاقت فرسا در نجف که تلافی تابستان های خوش آب و هوا را یک جا درآورد، برنامه روزانه امام در سالهای تبعید، نظم مثال زدنی امام، زیست علمی و مشی جهادی او، کیاست امام در مقابله با جریانات التقاطی تنها گوشه هایی از خواندنی های این کتاب است. نویسنده کتاب تعارفات را کنار گذاشته است و حتی از سیگار کشیدن امام در قسمت کوتاهی از عمرش یاد می کند و صلابت و جدیت مادر شوهرش را بارها یاد آور می شود.

از خوبی های این گونه کتاب ها آنست که تمام جزئیات را شما درکنار هم نظاره گر می شوید و نه به صورت تک تک و جزیره ای که چه بسا سوال آفرین شود. مثلا در این کتاب دقت خاص امام در پاکیزگی را می خوانید به گونه ای که دستمالی روی نعلین می انداخت تا گرد و غباری روی کفش ننشیند. هم چنین از اهتمام جدی امام به انجام مستحبات و ترک مکروهات می خوانید  نویسنده آن را درست دراواسط کتاب و در اولین خاطرات  خود از پیوستن به امام در نجف روایت می کند. اما تمام این اهتمام ها وقتی شیرین می شود که می بینید امام درست در همین موقعیت ها اهداف بلندتری را نیز دنبال می کند و در این جزئیات متوقف نمی شود. به دقت اخبار ایران و بلکه جهان اسلام را رصد می کند. دیدارهایش ترک نمی شود. مرگ مشکوک فرزندش را به جان می خرد و در فرانسه جلوی دوربین خبرنگاران انقلاب خود را به صورت یک حرکت هیجانی موقتی بلکه در قالب یک نظام و بسته بندی مرتب عرضه می کند.

آشنایی با تلاش و کوشش همسر امام در راه انقلاب نیز از نکات جالب این کتاب بود که در جای دیگری ندیده بودم.هم چنین در این کتاب عروس امام ویژگی های رفتاری مرحوم سید احمد خمینی را به طور کامل شرح می دهد درست از زمانی که یک فوتبالیست ماهر بود و به تیم های کشوری دعوت شد تا آن زمانی که دست پدر را گرفته و از پلکان پرواز انقلاب تا پایین مشایعت کرد!


 







در سال 91 با همراهی بعضی دوستان سفری به هندوستان داشتم. هندوستان، سرزمین معابد و آیین ها، برای خود عالمی دارد که به وصف ناید، بلکه باید رفت و دید. با اینحال دستنوشته هایم از آن سفر بعد از تاخیری چند ساله توسط انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)  با عنوان پرسه در دیار معابد در 300 صفحه به زیور طبع آراسته شد.

همانطور که در مقدمه کتاب نگاشته ام اسم و رسم این سفرنامه شاید با بقیه تفاوت هایی داشته باشد. من صرفا برای ثبت روزانه هایم دست به قلم نبرده ام بلکه سعی کرده ام دیدگاهی فعال و نه منفعل دربرابر دیگر ادیان و ایسم های سرزمین هزارآیین داشته باشم. سوغات من از این سفر دغدغه است. امید که به ثمر آید.

قسمتی از متن کتاب با عنوان ترافیک شعائر:

معبد کلمه مهمی در هندوستان است مخصوصا که معابد مختلف از ادیان گوناگونه به نحو مسالمت آمیزی کنار هم قرار دارند. گزافه نیست اگر هندوستان را به مقطعی در مسیر تاریخ تشبیه کنیم که ادیان را از ادیان ابتدایی تا ادیان متکامل در کنار یکدیگر نمایش می دهد.در نگاه بدوی و نخست ظواهر و اسبابی که آنها برای اجرای مناسک ، مراسم و عبادات بکار میگیرند گاه مشترکند و گاه متضاد و البته گاهی هم وام گرفته از یکدیگر به نظر می رسند. 

خیابان های زیادی را طی کردیم.این سرزمین برای نگاه های مختلف خوراک های متنوعی را تحویل می دهدچراکه هند را با عینک های گونه گونی می توان مشاهده کرد.گاه کسی آن را از نظر زیست محیطی و طبیعی برانداز می کند گاهی تراکم شدید جمعیت و رها بودن انواع واقسام حیوانات ، - توریستی را به تعجب وا می دارد هم چنانکه ممکن است اهل تجددی به امید صدای کارخانه ای و یا دود پالایشگاهی به این سرزمین قدم نهاده باشد.اما من یک طلبه ام و طبیعتا دغدغه ام با صنف های دیگر در این نوع سفر ها متفاوت است.آنچه مرا به این سرزمین پرآوازه کشاند در درجه اول نه تاج محل و لعل قلعه و ساحل بمبئی بود ، نه درختان استوایی و انواع نادر پرندگان ، نه چهره های سوخته اما امیدوار به زندگی هندوان و نه بهداشت در حد صفر آن.در حقیقت تنوع حیرت آور وگاه گیج کننده ادیان و مکاتب و آیین ها بود که مرا به اینجا کشاند.اگر با این عینک به دور وبرت نگاه کنی نه ترافیک ماشین ها و بوق های کرکننده آن ، بلکه ترافیک بهت آورشعائر ونماد های دیداری و شنیداری است که تو را میخ کوب می کند وتازه می فهمی چرا در کتب فلسفه دین گاه تا صد تعریف برای دین آورده اند!

 

به معابدی که بعضا همسایه دیواربه دیوار هم هستند خوب نگاه می کنم.همه می خواهند در این دیپلماسی معابد بگویندما هم هستیم. می خواهندبگویند ما را در تقسیم بندی ادیان ، جزء ادیان خاموش و رهاشده به حساب نیاورید بلکه ما زنده ایم و پویا وسرسختانه به حیات خود ادامه می دهیم.اینجا بازاری است که که همه می خواهند به نوعی جنس خود راعرضه کنند گاه در یک بسته بندی توحیدی، گاه با موسیقی سنتی و محلی، گاه با مجسمه های رنگ و وارنگ و حتی گاهی با برهنگی آیینی!!!کم کم حق می دادم به به دانشجویان فلسفه دین خوان دانشگاه های اروپا که چند ماه سختی دوری از تجدد اروپا را به جان می خرند تا چند واحد کارورزی پلورالیسم را در هندبگذرانند. گاه این شعائر آنقدر ظریف است که  با کمترین بی دقتی شما به جای مسجد وارد معبد سیک ها می شوید! هم چنین از نزدیک می بینید که بهایی ها به آب وآتش می زنند که خودشان را نه یک فرقه آن هم از نوع ضاله بلکه یک دین معرفی کنند.هم چنین تعجب می کنید از زدتشتی ها که تعدادشان در هندوستان به یک میلیون نفر هم  نمی رسد اما بزرگترین اجتماع سالانه شان در این کشور است. حتی مسیحیت کاتولیک هم دست بردار نیست و امید دارد که طی یک سرمایه گذاری عظیم نگاه این جماعت متوجه واتیکان شود.انگار کتاب تاریخ چند صد کیلومتر گشاد شده است و از آدم تا خاتم زنده شده اند و متاع خویش را تبلیغ می کنند. اینجا در و دیوار همه سخن از معنویت می رانند و به زبان بی زبانی می گویند با وجود تمام دین ستیزی ها ، هنوز هم دیانت حرف اول را در جهان می زند.

 

سوال های گل وگشاد کم کم به ذهنم فشار می آوردند. از یک جهت خوشحال بودم چون با گستره عظیمی از حضور امر قدسی در کره خاکی مواجه می شدم که همه خبر از یک موجود مقدس و ماورائی و مبرا از بداخلافی های بشر صنعتی می دهد و از سوی دگر متحیرم که در این بازار عَکاظ که هر که شعر خویش را باصدای رسا طنین انداز می کند چه آهن ربایی هندو را هندو نگه داشته و مسلمان را مسلمان؟ اینجاست که غیرتت گل می کند و با تمام وجود نگران فرجام یک میلیارد نفر انسان می شوی که با وجود همنشینی با جماعت دویست میلیونی مسلمان ، به هندویی بودن خود افتخاز می کنند.شوخی نیست.صفرهایش را هم که بشماری سرت درد می گیرد و متوجه عمق ماجرا می شوی. خیابان های هند نگاه آدمی را باز تر وفراخ تر می کندکه دیگر نه فقط نگران چند نماز خوان مسجد محل بلکه باید برای جهان طرحی نو را دراندازی.اکنون بیش از یک ششم جمعیت جهان در یکجا جمع شده اند و ندایی غیر آشنا برایم سر می دهند تا شاید از خواب غفلت بیدار شوم و ببینم  که ای دل غافل پرونده بت پرستی در جهان هنوز باز است آن هم به گستردگی یک شبه قاره!

 

اینجا مهمانیِ شعائر است.با عمق جان به لذت مناره و گنبد واذان پی بردم.در طول سفر وقتی وارد یک مسجد می شدم حس قریبی به من خوش آمد می گفت و گویی من از تلاطم یک کفرستان به قطعه ای از بهشت پناه آورده بودم. همگی نماز ها را عمدا طولانی می کردیم تا بیشتر در مسجد بمانیم.در ودیوار مسجد برایمان سخن می گفتند و رنجشان در حفظ یک هویت دینی متعالی و دوران دیده  را بازگو می کردند.

 

حال من مانده ام و یک ارمغان بس سترگ .یک تلنگر بزرگ که دیگر نگویم ونگوییم که در ایران مسجد زیاد داریم ! و اینکه بفهمم چقدر سخت است در منطقه وسیعی از پایتخت ایران  هنوز صدای اذان به گوشت نمی رسد و در عین حال چقدر خوشحال می شوی از قدم زدن در کوچه های مرکزی شهرضا که اولش سردر مسجد می بینی و وسطش آبسردکن سقاخانه ای و آخرش هم کاشی های یک حسینیه!

 

 




برچسب ها : سفرنامه هندوستان برچسب ها : کتاب جدید