سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562488
  • بازدید امروز: 126
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

 

هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد.....ما اوذی نبی کما اوذیت

زکریا را در میانه دو درخت با اره به دو نیمش کردند

اما     ما اوذی نبی کما اوذیت

یحیی را سر بریدند و شد سید الشهداء زمانه خود

اما    ما اوذی نبی کما اوذیت

به نوح آنقدر سنگ می زدند که در میانه سنگ ها گرفتار می شد و قدرت راه رفتن نداشت

اما   ما اوذی نبی کما اوذیت

در یک روز هفتاد تن از انبیاء بنی اسرائیل سر به نیست شدند

اما    ما اوذی نبی کما اوذیت

می دانید چرا؟

 




برچسب ها : پیامبر اکرم



 

عالم هستی هم برای خودش سیستمی دارد بس دیدنی و شنیدنی.بحث سید و غیر سید فقط مخصوصه طبقه انسانها نیست بلکه تمام اصناف و اضلاع هستی حتی زمانها و مکانهاهم برای خودشون سید و عام دارند و به تعبیر پیامبر لکل امر سید و یا اینکه در جای دیگر فرمودند خداوند هیچ کتابی را نازل نکرد و هیچ مخلوقی را نیافرید مگر اینکه برای او سیدی قرار داد. کد هایی که روایات ما درباره سادات عالم می دهند خیلی جالبه:

اول از همه خود خداست که از حضرتش تعبیر می شود به سید السادات.در میان ملائکه هم جناب جبرائیل سید الملائکه است. در میان کتاب ها افتخار سیادت رسیده است به قرآن که سید الکتب است. ماه رمضون رو هم همه شنیدید که سید الشهور و آقای ماه هاست و شب قدر هم سید اللیالی. حتی خود بهشت هم طبقه بندی دارد و فردوس سید الجنان است و ازبقیه باغ های بهشت یک سرو گردن بالاتر است.هم چنین طبق چند روایت اسد یعنی شیر نرو به قول ادبیاتی ها شیرژیان سید وحوش و درندگان است و بقر یعنی گاوماده سید بهائم و چهارپایان. در مورد گاو و برتری او نکته جالبی درروایات آمده. پیامبر فرمودند: گاو را اکرام کنید که سید بهائم است. این سیادت او بی جهت نیست زیرا از زمانی که در قضیه سامری از گوساله و مجسمه او سوء استفاده شد این حیوان دیگر روی نگاه کردن به طرف آسمان و عرش را ندارد و سر به زیر راه می رود. قصه سیدی حتی به اعمال و کنش ها هم کشیده شده است و پیامبر فرمودند: اعمال هم سید و سرور دارند و دوست داشتن من و علی سید اعمال است و مقرب ترین کردارها به سوی خداوند است.

درود ما بر سید الانام و سرور مخلوقات  محمد مصطفی و سید اوصیاء علی مرتضی.

( آدرس روایات: بحار الانوار، ج 3 ص10و ج 27 ص 129و ج40 ص54) 




برچسب ها : دین



 

مجلس روضه گرفتن  و مجلس روضه رفتن هم مثل خیلی از چیزهای دیگه درش ذوق و سلیقه های متفاوت وجود داره.بعضی ها عادت دارند که روضه شون حتما توی ماه محرم و صفر باشه ولی ممکنه عده دیگری از صاحب مجلس ها دقیقا برعکس نظرشون این باشه که روضه رو وقتی بگذارند که مجالس کمتر شده و از شماره افتاده اند. کم نیستند کسانی که رفته اند سراغ ائمه غریب بقیع و  کاظمین و سامرا و مراسم سوگواری شون رو دقیقا در ایام شهادت این امامان برگزار می کنند. تعدادی از مجالس روضه هم مخصوصا در جاهایی که آب و هوا وقت و بی وقت می ریزه به هم و یا زمستان سردی دارند مراسمشون نه طبق تقویم قمری بلکه طبق روزشمار شمسی است یعنی مثلا همیشه در مردادماه روضه برگزار می کنند.تعداد جلسات هم متفاوته. بعضی ها تک جلسه ، برخی یک هفته و غالبا ده روزه و گاه هم به مدت یک ماه. البته در چند مورد بنده جاهایی را سراغ دارم که هر روز در ساعت خاصی در خانه شان روضه برقرار است که واقعا یک توفیق است هم برای آن خانه و هم برای صاحب خانه که هر روز نام معصوم از این در و دیوار بلند می شود. با اینکه اکثر روضه ها به دلایل خاص اجتماعی و محلی از قبل از نماز مغرب شروع شده و ترجیحا در شب برگزار می شود اما خیلی از مجالس باحال هم هنگام سحر و با اقامه نماز صبح شروع می شود. این روضه ها که مشتری های پرو پاقرصی هم دارد معمولا با چاشنی یک صبحانه ساده همراه است و مستمعین قبل و یا همراه شنیدن وعظ واعظ و  مرثیه مداح غذا هم میل می کنند. یکی از خصوصیات شهرضا اینست که تقریبا در تمام ایام سال روضه های صبحگاهی آن بپاست و بانیان روضه ها طوری با هم هماهنگ کرده اند که در تمام ایام سال در شهر صبح ها روضه برپا باشد که این هم واقعا نعمتی است در خور توجه و پاسداشت.

یکی از مهم ترین و اثر گذار ترین گونه های روضه که متاسفانه در حال کم رنگ شدن است روضه های خانگی  است. منظورم از روضه های خانگی  مراسم های کوچکی است که جمعه ها در خانه با حضور یک واعظ انجام می شود و حاضران آن در وهله اول اهل و عیال و فرزندان ومنتسبین به صاحب خانه هستند. بنده خودم خاطرات شیرین و تجربیات گرانسنگی دارم از روضه های هفتگی در خانه پدر بزرگم مرحوم آقای ممیز در شهرضا. ایشان اصرار داشت و دیگران را ترغیب می کرد به برپایی روضه های خانگی و هم چنین خودش به مدت نیم قرن این رسم را ادامه داد که بعد از وفاتشان هنوز هم ادامه دارد. این روضه ها که بسیارهم کم خرج هستند راه بسیار مستقیم و زنده ای است برای ارتباط کوچک تر ها با معارف اهل بیت. علاوه بر اینکه بسیاری از مشکلات فقهی هم درهمین روضه ها حل و فصل می شود. شاید امروزی ها به این مسائل کم توجه شده اند ولی در قدیم اصلا رسم بود که وقت خانه گردانی و  ورود به خانه جدید اولین چیزی  که وارد می شد قران بود و اولین مجلسی هم که برگزار می شد مجلس روضه بود.

یک گونه بسیار مهم از روضه ها هم روضه های زنانه است که چون نیاز به یک آسیب شناسی دقیق و مفصل هم دارند اصلا وارد بحث از آن نمی شوم .عکس زیر هم در نوع خودش جالب است.بیرقی مربوط به عزاداری هیئت ناشنوایان تهران.

 




برچسب ها : شهرضا برچسب ها : دین



 

از یک هفته قبل از پایان ماه مبارک، فشارهای داخلی و خانگی و تلفنی همه دست به دست هم دادند که الا و بلاّ باید دو روز تعطیلی عید فطر را برویم یه مسافرت. با اینکه دوست داشتم بعداز دو سال ، مشهد بروم اما جور نشد هم بخاطر کمی وقت وهم ازدحامی که قاعدتا این روزها مشهدالرضا دارد. گفتیم برویم شیراز ترسیدیم که هوا گرم باشد و ناجور. بلاخره در یکی از واپسین سفره های افطاری قرار شد که یکبار هم که شده برویم تهران اما نه برای گذر از آن بلکه برای تهرانگردی. بلاخره در این تغاری که دوازده میلیون نفس کش را در خودش چپانده و نام پایتخت ایران زمین را یدک می کشد لقمه ماستی پیدا می شود برای دیدن و خوردن! شنبه ظهر بعد از خواندن نماز از شهرضا زدیم بیرون. بعد از کلی معطلی در دلیجان ساعت ده رسیدیم قم اما انگار هنوز هلال محبوب شوال خودش را نشان نداده بودبه ده های گروهی که  در عرش وفرش به دنبال آن می گشتند. چون هنوز در مورد روز بعد تردید داشتیم کل مسافران در کلبه هشتادمتری حقیر در خیابان چهارمردان قم تلمبار شدند تا ببینند تلویزیون چه می سراید. عید اعلام شد اما دیگر حالی نمانده بود برای رفتن به تهران و شرکت در نماز عید دانشگاه . یکشنبه نماز  را در حرم قم خواندیم .من هم با اینکه دوازده سالی است ساکن قم هستم اما چون معمولا تابستان ها نیستم بعد از ده سال در نماز عید فطر قم شرکت کردم.نمازی باشکوه و پر طراوت اما با مجریگری جناب شمس که بجای پنج قنوت می خواست روز عیدی شش قنوت از مردم بگیرد!

بعد از کلی تقلا و نهیب زدن به نسوان جمع جهت تشریف فرمایی به ماشین ها و راه افتادن از قم عملا ظهر یکشنبه رسیدیم تهران. طبق معمول مرقد امام و بهشت زهرا نخستین برنامه هایم بود. تا بحال دربند نرفته بودم.حرفش را در جمع انداختم و بعد عین تبلیغات بعضی بانک ها که بچه ها را به جان بزرگ تر ها می اندازند برای افتتاح حساب کودک و سرمایه فردا و پس فردا و پسین فردا!!!! من هم با همراهی کم سن و سال ها بقیه را راضی کردم که برویم دربند. ماشین ها راگذاشتیم مرقد و یکدفعه کلی شهرضایی ولو شدیم توی مترو. این جماعت با اینکه همگی بغیر از بنده زاده یک ساله ، مترو چندمی  بودند آنقدر سرو صدا کردند که مسافران که هیچ ، ساکنان بالای خط مترو هم فهمیدند ماها غریبه هستیم و مسافر. ایستگاه تجریش رسیدن همان وگرفتن یک ون همان وبازدید از دربند در آخرین ساعات بعداز ظهر عید فطر 91 همان. ابتدا فراز کوه را دید زدیم و بعد هم پیاده آمدیم تا پایین. کاسبی زیاد می شد هم خوبش و هم بدش!  همه طیفی بودند. از قشر علاف و همه جا گرد گرفته تا جوانک های عاشقی که به رسم توهمات انور آبی در کنار رودخانه کثیف و زباله دانی های دربند! می خواستند تار عشق بنوازند. خیلی ها هم آنجا در بند لواشک های دربند شدند که دم و دقیقه دوره گرد ها و مغازه دارها رنگ و طعم خوش آنها را به رویت می آوردند.دو قوری چایی دم نکشیده تنها سهم خوردنی ما بود در دربند تهران.

امام زاده صالح را هم برای اولین بار زیارت کردم. مخصوصا که هم فامیل ما هم هست!!! شلوغ بود اما کوچک .نیاز شدید دارد به توسعه اما مگر با زمین متری خدات تومن در شمال تهران می شود آجر روی آجر گذاشت! با اینکه تهران قوم و خویش داریم اما ترجیح دادیم شب را مرقد بخوابیم . خوابیدنی که هفت پشت عقبه داشت به طوری که آقا دزده آمد و موبایل گران قیمت و مامانی  یکی از همراهان را به جیب زد و رفت به امان خدا! یکشنبه گروه مصیب زده اندر سرقت یک موبایل را بردم برای بازدید درکه. در که خیلی به دلم نچسبید. هم وضع ججابش بدتر بود و هم مناظر دیدنی اش چنگی به دل نمی زد.یک راه باریک بود و صد ها عابری که می خواستند از سرو کول هم بالا بروند. بعد از ظهر هم از بس بچه ها گفتندو روی مغزمان راه رفتند کم کم احساس تکلیف کردم و بردمشان پارک  ارم. به باغ وحشش که نرسیدیم اما دمار از شهربازی اش در آوردند مخصوصا که بعضی از وسایل آن یکتاست و در بقیه شهر بازی ها نظیر ندارد. با اینحال بعضی وسایلش دیوانه واراست و مخصوص مجانین و از زندگی سیر شده گان است!همراهان کوچک می خواستند سراغ بازی های خطرناک هم بروند که آن رویم بالا آمد و تهدیدشان کردم به رها کردنشان در تهران بزرگ!!! وقت نماز مغرب رفتم نماز را در نماز خانه پارک خواندم . بزرگ بود و شکیل اما بسیار پرت بود طوریکه که خود تهرانی ها می آمدند از ما  آدرس مسجد پارک را می پرسیدند. آخرین برنامه ما هم تمام شد. آمدیم ایستگاه اکباتان و بعد از عوض کردن شونصد تا ایستگاه و حضوری دوساعته در مترو رسیدم به ایستگاه حرم مطهرحکایت داخل قطارهای مترو و بازارچه های دستی که به راه می افتاد خود قصه  دیگری است که فرصت گل و گشادی می طلبد اجمالا باید گفت که همه جور جنس خوردنی و پوشیدنی در این مصنوع دراز ده واگنه به فروش می رفت از جوراب و پیشانی بند و لواشک گرفته تا محافظ کنترل و گل به سر و خیلی چیزهای دیگر .

این هم شرح مختصری بود از تهران گردی من در این دو روز!

 




برچسب ها : خاطره



ماه خدا وقتی می آید در همه جا فضا کم یا زیاد متفاوت میشود. در شهر که قدم می زنی بعضی از مشاغل خاص کسب و کارشان تعطیل است و برعکس برخی مشاغل کارشان روی دور افتاده و یک ماهه بار یازده ماه دیگر را می بندند. در این ماه در و دیوار شهر به نوعی خداباران میشود و شعائر بیشتر به چشم می خورد واز سوی دیگر برخی ناهنجاری ها به حداقل می رسد و یاکاملا حذف می شود. قشر کارمندهم جدای ازتفاوت های در زندگی شخصی و خصوصی، در این ماه با نوع دیگری ازکارمندی مواجه می شود. ازبالا و پایین شدن ساعت اداری بگیر تا سفره های مفصل افطاری به عناوین مختلف. رسمی که چند سالی است در ادارات دولتی مرسوم شده است برگزاری کلاسهایی است که بعنوان آشنایی با مفاهیم قرآنی و دینی و عموما با سرفصل های معارفی برگزار می شود و شرکت کننده گان از نوعی مزایای حقوقی هم برخوردار میشود.تعدادکلاس ها متفاوت است .برخی یک جلسه در هفته و برخی ده جلسه در ماه رمضان و برخی هم هر روزکاری!

این پست رامخصوصا نوشتم چون معتقدم این کلاسها که با حلول هلال رمضان یکدفعه به صورت قارچ وار سر بر می آورند و با افول هلال مذکور! یکدفعه و بهر طریق ممکن زنده به گور میشوند نیاز به آسیب شناسی جدی دارد. اینکه از رئیس اداره تا آبدارچی آن به نوعی قصد فرار از این نوع کلاسها را دارند جدای از کیفت استاد و یا وقت ها ی نا مناسب آن و ازهمه مهم تر ضعف عمومی ناشی از روزه داری ، همگی نشان از بی تمایلی غیر مغرضانه طیف وسیعی از کارمندان دارد. با توجه به تجربه شخصی خودم در سالهای اخیر حتی در مراکز نظامی هم که نظمش رسمی و تعریف شده است باز تا آخر کلاس افراد زیادی را مشاهده می کنید که صرفا  برای خالی نبودن عریضه از اسمشان  در دقایق آخر وارد کلاس شده و بعد از بهره گیری از انفاس قدسی روزه داران! بافرستادن صلوات از همان راهی که آمده اند برمیگردند. طبق اقرار برخی دوستان که دستی بر آتش تدریس این کلاس ها دارند بعضا وقت مفید این کلاسها از ده دقیقه تجاور نمی کند. کلاسهایی که اول وقت تشکیل می شوند نسبت به کلاسهای آخر وقت اگر چه از شور بیشتری برخوردار است ولی مشکلات خاص خودش را دارد. از دیر تشکیل شدن کلاس گرفته تا معطلی و نفرین ارباب رجوع که این کلاسها را عامل سوء استفاده بیشتر برخی کارمندان می دانند. کلاسهای آخروقت که منتهی به نماز ظهر است که واقعا خنده دار است و آنچه از کلاس به چشم می خورد فقط صف نماز جماعت است و بس. شاید شما بگویید این مشکلات در هر کلاس اداری به چشم می خورد ولیکن انصاف بدهیم درباره این پرسش که چرا برخی ادارات و نهادها فقط در ماه رمضان و آن هم با این سیستم شلخته که همه چیز در آن مثله می شود به یاد خدا می افتند.چه اشکال دارد که این کلاسها هفته ای یکبار اما بطور مداوم در طول سال برگزار شود . استاد مناسب و فعال ، زمان خوب و جو پر نشاط هم از دیگر مولفه هایی است که در این کلاسها باید مد نظر قرار گیرد.




برچسب ها : دین


صفحات :
|  1  2  3  >  |