سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562478
  • بازدید امروز: 116
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

 

ابوحمزه ثمالی، همو که پدر چهار شهید بود،محضر چهار امام را درک کرد و دعای امام سجاد با نام او پیوند خورد و شد دعای ابوحمزه ثمالی، صبحگاهی به محضر امام باقر علیه السلام رسید. دور باقر العلوم شلوغ بود. خلوت شد، گوش های نامحرم که رفتند امام باقر هم کلام خود را یافت. گفت: ابوحمزه، شک نکن در قیام فرزندم مهدی، پدر و مادرم به فدایش باد، هفتمین نفر بعد از من است ، می اید و سیاهی بیداد را به سپیدی داد بر می کند و گیتی را گلستان می کند. شاید لحظاتی به سکوت گذشت. امام تازه گوش شنوا پیدا کرده و رازگوئی اش گل کرده است...جابر تابه حال در ایه 36 سوره توبه تدبر کرده ای؟ ان سان که خداوند می گوید: ماه ها نزد خدا دوازده ماه است، چهار ماه از این ماه ها ماه حرام است( و در آن جنگ ممنوع است) اینست دین قیم و راست. ستم نکنید بر خودتان...   جابر آیا یهودیان و مسیحیان نمی دانند که سال دوازده ماه است: محرم و صفر و ...؟ آیا نمی دانند که ازدیرباز از زمان ابراهیم خلیل چهار ماه رجب و ذیقعده و ذیحجه و محرم جنگ حرام بوده و حتی خونریزان عرب آن را پاس می داشتند؟ پس دانستن اینها چه تحفه و تافته جدا بافته ای است  که همه از آن سر در می آورند چه مسلمان و چه غیر مسلمان،  

خدا می داند که در دل فقیه قصه ما، ابوحمزه ثمالی چه زلزله ای بپا شد؟ آه خدایا! مگر نه اینکه صدها بار این ایه را خوانده ام پس چرا اندکی تدبر را خرجش نکرده ام؟ براستی این چه دوازده ماه و چهار ماهی است که دانستنش قوام دین خداست. تازه خدا می گوید در حق خودتان ظلم نکنید؟ ظلم به خویشتن بخاطر ماه و سال؟

تلنگرِ باقرِ آل محمد امانش را برید. اما مقتدا مریدش را جان به لب نکرد و چنین لبان مبارکش نواخت: منظور از دوازده ما دوازده امام است و منظور ازچهار ماه حرام چهار امامی است که نامشان علی است. علی بن ابیطالب، علی بن الحسین،علی بن موسی الرضا، علی بن محمد الهادی.آری جابر، علی اسمی است که خداود از نام خودش مشتق کرده ، اینها شدند نازدانه خدا و هم نام خدا...

 

برگرفته از بحار الانوار، ج24، ص242    






برچسب ها : امام رضا



امروزسالروز وفات شیخ بهائی است. مهم ترین استاد شیخ بهایی پدرش بود.مرحوم  شیخ عبد الصمد که تا اواسط عمر در زادگاهش جبل عامل لبنان زندگی می کرد.او در اواخر عمر ساکن بحرین شد. در راه نشر مکتب اهل بیت تلاش زیادی کرد و سرانجام همانجا وفات کرد. او زمانی که بعد از سفر حج رحل اقامت در بحرین افکند برای پسرش نامه ای نوشت که در خور توجه است. او به پسرش نوشت که پسرم اگر طالب دنیا هستی عازم سرزمین هندوستان شو، اگر فقط به عقبی و اخرت فکر می کنی بیا مثل من در بحرین ساکن شو.اگر هم نه دنیا را می خواهی و نه اخرت را به ایران برو! ایران زمان صفوی هم برای خودش روزگاری داشته ها!

منبع: ریاض العلماء، ج2، ص121







درست در شب و روزی که شبکه های تلویزیون و سایت های هزار رنگ اینترنتی در حال تحمیل شادی و شارژ! به افکار خسته و دمغ مردم بودند، آن سان که جمع اندکی هم تراختور وار( بخوانید تراکتور) بیرون زده و جشن قهرمانی! گرفته بودند و صد البته جمهوری سعد آباد  ژست گرفته بود وهمه جا فریاد کرده بود که عزت پایمال شده جمهوری اسلامی ایران را به آن بازگردانده است بی خیال از لوزان و وین( و شاید هم تا حدی متنفر از آن) دل سپردم به خواندن ( من زنده ام). خاطرات اسارت خانم دکتر معصومه آباد. خانمی از فامیل آن را به امانت داد. امانت دهنده خود امانتدار خانم دیگری بود. در این فراینده زنانه و کاملا نامحرم، اما کتاب مردانه نوشته شده است. برای آزادی از اسارت روزمره گی خواندنی است. تو را می برد به سالهای نه چندان دوری که بغداد سرتا پا بعثی به  لطف نکبت بار میراژهای پاریس و گاز خردل برلین می خواست سه روزه سر تهران را ببرد. کتاب را که خواندم شبکه خبر را روشن کردم.آه...my God       تهران آماده میزبانی از برلین و پاریس است!!!

 

 


 







میلی برای نوشتن نداشتم،وقتش را هم چنین، به رسم دیگر شب های کوتاه ماه مبارک با خواب میانه ای ندارم. از مطالعه خسته شدم سری زدم به واتس آپ. هنگ کردم ، از تعجب یادم رفت که اینجا ایران است، خجالت نمی کشم که بگویم خجلت زده هم شدم. والیبالیست های آمریکا تا وقت اذان مغرب لب به بطری آب نزدند. این را گزارشگر بازی گفته است و البته من هم شنیدم. خیلی خوب! خدا خیرشان دهد! تا اینجای کار قابل تحسین است! ولی نمی دانم چرا بعضی این قدر ذوق زده شده اند؟ هنوز موج تشییع جنازه غواصان شهید کربلای 4 که همین دوستان امریکائی با عکس های هوایی اطلاعاتش را به صدام دادند،آرام نشده... کتاب زیر را به این ذوق زده گانی که نیم قرن جنایت را به این راحتی فراموش می کنند توصیه می کنم.