سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562477
  • بازدید امروز: 115
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

 

گرما از ابتدای تابستان نوید خرماپزانی اساسی را می داد. در ماه مبارک روزهای نخست بسیار شاداب و با طراوت و روزهای فرجامین  با گرم تر شدن نسبی هوا، نفس گیر طی شد.گرچه با غروب هوا و تاریکی شب، باغ های اطراف شهرضا که کم شمار هم نیستند بزم خوبی برای گذران شب و احیانا کار مفیدی مثل مطالعه و مانند آن هستند ولیکن شب های تابستان آنقدری کوتاه هستند که با دیدن ماه شب چهارده نمی توان به باقی ماندنش دلخوش باشی و خیلی زود جای خودش را به آفتاب می دهد.

در هفته گذشته همراه با فامیل های چسبیده به خانم!(برادر خانم ها) و آشنایان فامیل نما!(باجناق ها) راهی خوانسار شدم. دیدن خوانسار برای چندمین بار هم که باشد لطفی مضاعف دارد. خیابان هایی که بهشت گونه مانع رسیدن شعاع سوزان خورشید به عابران پیاده می شود، سوادای عسل و عسل فروشان که در سراسر خیابان های آن بیداد می کند و از همه مهم تر نسیم خنک و روح افزای آن که در انتهای شب بیداد می کند و باید به زیر پتو پناه ببری.

در خوانسار آب آنقدری هست که شهرداری را وادار کند در سرتاسر خیابان ها و کوچه های اصلی اش این تابلورا نصب کند که از شستشوی ماشین خودداری فرمایید! با شنیدن اذان سعی کردم به مساجد مختلف سری بزنم و خوشبختانه نمازهای جماعت به قوت برقرار بود و مساجد هم اسلوب تاریخی خود را حفظ کرده بودند، تجربه دینی خواندن نماززیر سقف های چوبی برخی مساجد خوانسار هم برای خود لذتی وصف ناپذیر است.جمعه دعای ندبه را در یکی از همین مساجد با دیگرانی زمزمه کردم. بعد از دعا سفت و سخت به همراه بنده زاده به دنبال طباخی گشتم! اما نیافتم.چرا؟



 




برچسب ها : خاطره



 

با سه همسفرم درست هنگامی که رادیو مارش اخبار نیمروزی را داد زد راهی مرز شدم.اراک،خرم آباد، اهواز و آخرکار هم آبادان وشلمچه. بدون فوت وقت و دقایقی پیش از آنکه موذن ، فریضه صبح را اذان کند عراقی شدیم. نجف مقصد نخست ما بود. بسیار شلوغ و پر از ازدحام. رسیدن دست به شبکیه ضریح مولا که هیچ دیدن خود ضریح هم برایمان آرزو شده بود. فردا صبحی به نیت زیارت کاظمین ماشینی کرایه کردیم. از قضا زیارت سامرای غریب هم نصیب شد و در یک روز موفق به پابوسی پنج امام شدیم.  اوج همایش اربعین از چند روز قبل از ان و با پیاده روی به سوی کربلا شروع می شود. گرچه برای ما ایرانی مسیر هشتاد کیلومتری نجف به کربلا شناخته شده تر است ولکن برای خود عراقی ها مسیر کاظمین به کربلا و هم چنین مسیر شط که بسیار سرسبز و از کنار رودخانه دجله است مشهور تر و گاهی پر ازدحام تر است. عمود های مشهور مسیر نجف تا کربلا امروزه برای مسافران این راه به گام های عاشقی تفسیر می شود. تازه کارها می خواهند دوروزه عاشق شوند ولی خبر ندارند که در پسِ این آسان نمودن ها می افتند یک به یک مشکل ها. برخی پاهایشان تاول می زند و برخی کوفته می شوند جوری که کل سفرشان را تحت الشعاع قرار می دهد. تنوع موکب ها هم در نوع خود دیدنی است و قابل توجه. تقریبا تمامی ایستگاه های خدمت رسانی به زوار اربعین مردمی است و غالبا از سوی طوائف و قبائل عراقی سرپا می شود. در برخی موارد استثنائی مانند موکب دولت کویت این خدمت رسانی از سوی یک دولت و البته به صورت بسیار پیشرفته و مکانیزه ارائه می شود. برخی اماکن زیارتی مانند حرم های مطهر قم و مشهد و هم چنین مسجد مقدس جمکران هم برای خود جایی سرپا کرده اند. موکب هایی که توسط ایرانی ها سرپا می شود معمولا صبغه فرهنگی هم دارند و فعالیت هایی مانند پاسخگویی به سوالات شرعی و مشاوره را هم ارائه می دهند. بساط چای غلیظ و سنگین همراه با شکر که معروف به چای عراقی است بیش از همه در سراسرمسیر به چشم می خورد. قاعدتا عراقی ها بهداشت خاص خودشان را دارند و باید چشمانت را به روی برخی چیزها ببندی. سه وعده غذا در موکب های مختلف ارائه می شود. میوه هایی مثل موز و پرتقال هم در فواصلی دور به چشم می خورد. عمامه به سر هم به نسبت جمعیت کم نیست مخصوصا سادات. برخی زوار مقیدند که حتما پرچم کشور خویش را هم به دنبال داشته باشند. در کنار پرچم ایران، پرچم ترکیه ، جمهوری آذربایجان،پاکستان و حزب الله لبنان زیاد به چشم می خورد. طبق آمار حضور حداقل پنجاه ملیت مختلف در این گردهمایی بزرگ قطعی و محرز است. در شب نخست یک عراقی جمع ما را به زور و التماس به خانه اش که حدود یک کیلومتری جاده بود مهمان کرد. برخی زوار از استان فارس هم به ما ملحق شدند. زیارت عاشورا و روضه ای سرپا شد و این میزبانی فرجام خوبی داشت.

بعد از طی کردن حدود هزار و پانصد عمود به کربلا رسیدیم. شهری در حال انفجار از موج جمعیت. ساختمان های نیمه کاره هم آباد شده اند از کارتن خواب های ملکوتی. به گمانم که نه ، حتما تحلیل گران غربی این سوال را برای خود مطرح می کنند که یک شهر کوچک با ابعادی مختصر چگونه جمعیتی بیست و چند میلیونی را تاب می آورد.اول گنبد علمدار کربلا را دید زدیم و سپس در حالیکه بخاطر قفل شدن جمعیت ، همه فارسی زبانان ناخودآگاه با خنده و یا تعجب کلمه (مِنا) را زیر لب زمزمه و یا بلند ندا می کردند،چشمانمان  به نگاره پرچم خونین اباعبدالله آراستیم و یکصدا گفتیم: السلام علیک یا اباعبدالله


 




برچسب ها : خاطره



 

رزق را زیاد می گوئیم وزیادتر می شنویم. فلانی رزقش گشاد است،و برعکس دیگری تنگ و باریک است.طبق آیات قرآنی رزق هرکس معین و معلوم است. اینکه مردم عادی از این رزق مقرر چه تفسیرهای عجیب و غریبی می کنند و برای برون افکنی مشکلات و تنبلی های اقتصادی ، سریعا گشادی و تنگی رزق را بهانه می کنند محل بحث من نیست. خدای متعال گذشته از ضمانتی که برای رزق عموم مردم نموده است به طور ویژه تامین رزق طالبان علم را بر عهده گرفته است.در روایتی آمده است که هر کسی در دین خدا تفقه کند، خدا نیازهای او را برآورده و رزق او را از جائی که گمان نمی برد خواهد رسانید. در جایی نوشته ام و چند برابر آن گفته ام  که طلبگی به خواندن برخی کتاب ها و پاس کردن واحد های خاص نیست که شخص با فراگیری آنها در موسسات و مراکزی خارج از حوزه هم دلخوش باشد که طلبگی خوانده و در عین حال از زیر بار مسئولیت های آن مانند پوشیدن لباس روحانیت و مانند ان شانه خالی کرده است. طلبگی یک زیست منحصر به فرد  و یک هندسه خاص است که کسانی که خارج از گودند و صرفا با برخی تعاریف و الفاظ و کتب ویا شنیده های موافق و مخالف  سروکار دارند از درک ملموس آن سخت عاجزند. از مهم ترین این مفاهیم که تنها و تنها در زیست حوزوی قابل درک است رزق پیش بینی نشده برای طالب علم است. نکته ای که معمولا خود طلبه ها به عین عبارت عربی اش از آن یاد می کنند یعنی(رزق من حیث لا یحتسب). اینکه خداوند رزاق است و کرانه های رزق کل عالم هستی برای تمام موجودات ولو تک سلولی به اراده و اذن اوست امری بدیهی است. اینکه برای طالبان علم دین حساب و پرونده ای ویژه باز کرده است هم از چنین خدای مهربانی بعید نیست. اما آنچه که در این میان لطف دارد و طالب علم دین را از بقیه جدا می کند ناگهانی بودن این رزق است. مرحوم شهید ثانی که جان خودش را برای اعتلای نام خدا و اولیاء خدا از دست داد در شرح یکی از همین احادیث می نویسد: (غیر طالب علم برای به دست آوردن روزی خود، نیازمند سعی و تلاش است، اماطالب علم بدون آنکه مکلف به سعی و تلاش برای تحصیل رزق خود باشد، به صرف طالب و جوینده علم بودن خداوند روزی او را خواهد رسانید، البته به شرط نیت صحیح و اراده خالص او. در همین رابطه برای خود من حوادث و نکته‌های دقیقی از ابتدای تحصیل تاکنون از لطف خداوند و کمک‌های زیبای او رخ داده است که در صورت جمع آوری آنها، حجم عظیمی را تشکیل خواهد داد، که تنها خداوند از آن آگاه است)

وضعیت معیشت طلاب علوم دینی همواره حس کنجکاوی غیر حوزویان را تحریک می کرده است. برای خیلی ها همیشه به عنوان یک راز دربسته و علامت سوال خودنمایی می کند که آخوندها! از کجا می خورند؟؟؟. برخی دیگربا اعتماد به  شنیده های راست و دروغ جواب را به راحتی برای خودشان بریده اند و دوخته اند که آری ! کارمندی حکومتی که سرماه فیش حقوقی اش را می گیرد و در قبالش این کار و آن کار را می کند! حال در این میان طلبه جوانی را تصور کنید که برای تامین اولیات زندگی خودش مشکل دارد و از سوی دیگر باید نگاه های سنگینی را سرسفید رنگ شیر نفت را در جیب های گشاد ولی سوراخ او می کاوند نیزباید تحمل کند.اینکه عزیزی به واسطه شغل شریف قضاوت و مانند آن کمتر(ونه هیچ وقت) دچار چنین حالتی می شود را باید استثنائاتی در نهاد حوزه دانست و الا غالب طلاب غیر شاغل سطح زندگی متوسط ورو به پایینی دارند. جالب است همین واقعیت ، خیلی ها را در طول تاریخ از طلبه بودن فراری داده است، بسیاری هم بعد از ورود به این درگاه و چشیدن برخی مشکلات عطایش را به لقایش بخشیده اند، شدند کاسب متدین و یا تاجر با انصاف.شاید در خارج از حوزه به خیلی از چیزها رسیدند اما نماندند تا بچشند یک علم حضوری را و با تمام وجود لمس کنند رزق من حیث لا یحتسب را. جالب تر آنکه معمولا مراجع و بزرگان حوزه بیش از بقیه حوزویان این سختی ها و مرارت ها را متحمل شده اند و گو اینکه خداوند سمت افتاء و مرجعیت را به عوض این صبر و لب تر نکردن به شکایت عطایشان کرده است. از اولین روزهایی که به حوزه آمدم و بلکه قبل از ان به دانستن پستی و بلندی های زندگی بزرگان علاقه داشتم و در این میان دانتستنی هایی اندوختم که هم برای خودم و هم برای دیگرانی که مرا به غمخواری می طلبیدند مایه تسلی و امید بوده است. وقتی برای طلبه ای تازه وارد می گویم که بعضی ها در همین حوزه برای خرید دو کتاب پول نداشتند و وقتی کتاب نخست تمام می شد،برای خرید کتاب دوم، مجبور بودند همان کتاب را بفروشند با تعجب می پرسد نامش چه بود؟ در جوابش می گویم همان کسی که وقتی به یک خرابه رسید همراه با رفیقش که او هم عالمی عامل شد  به خرابه اشاره کرد و گفت وقتی صاحبخانه بیرونمان کرد پانزده شبانه روزی را در همین خرابه بودیم تا خانه ای دیگر اجاره کنم. دیگر امانم را می برد و قسمم می دهد که نامش کیست؟ آن وقت است که جواب می دهم : سید ابوالحسن اصفهانی!

واما امروز هم قاعده (رزق من حیث لا یحتسب) نه کمتر از دیروز و شاید شدید تر آن برای طالبان قال الصادق و قال الباقر ادامه دارد. هر طلبه ای که دو شرط شهید ثانی را رعایت کرده باشد یعنی نیت صحیح و اراده خالصانه داشته باشد محال است که تجربه ای (و لو یکبار ) از این نوع رزق نداشته باشد. حال اینکه این سفره دل را برای هرکسی باز نمی کنند یا برای آنست که مخاطب سوء هاضمه دارد! و یا اینکه ناخود آگاه بازار فضیلت تراشی داغ می شود و دیگرانی به ناحق از آب گل آلود برای خود کرامت و خرق عادت صید می کنند.


 




برچسب ها : دین برچسب ها : خاطره



 

در میان هزاران نقطه خوب گاه ممکن است نقطه ضعفی چشمت را بگیرد. می خواهی چشمت را ببندی و آن را نادیده بگیری اما باز دست بردار نیست. اگر دست خودم بود در نطفه خفه اش می کردم اما دغدغه ای است که گاه ان را رسانه ای می کنم. کم است اما نادر هم نیست در زمانه ما. ما اخر الزمانی ها  با پدیده ای مواجهیم به نام زیارت تفریحی! در میان سه شهری که در ایران به نام حرم اهل بیت(ع) ملقب شده اند بغیر از قم تا حدودی مشهد و بسیار بیش و پیش از آن شیراز گرفتار این عادت نادرست شده اند. منظورم از زیارت تفریحی انست که اولا در این سفر تفریح اصل می شود و زیارت به حاشیه رانده می شود و ثانیا در همان زیارت نصف نیمه هم جهلی تبدیل به علم نشده و نقصی کامل نمی شود.اینکه کسانی در معبد دنبال گناه باشند نه مخصوص دین ماست و نه خاص زمانه ما. چه اینکه روایات ما خبر از ادب کردن جوانی توسط مولا علی(ع) می دهند که در حین طواف چشم چرانی می کرد! اما به نظر می رسد غربی شدن سبک زندگی های ما، خواه عواملش وطنی باشند یا اجنبی، خیرخواه باشند یا بدخواه، ساحتی قدسی به نام زیارت را هم هدف گرفته است. در این چند روزی که مجاور حریم رضوی و قدم زن پایتخت معنوی ایران زمین بودم به راحتی می شد رگه های پر رنگی از این خطر را مشاهده کرد. خود طی مسیر برای زیارت یک امام معصوم کار مقدس و در خور توجهی است. اینکه زوج جوانی با هم زائر و پای بوس حرمش شوند لطف مضاعفی است اما این با هم بودن آیا بسان رفتن به آرایشگاه و عروسی و ویلای شمال است یا رفتن به حریمی که به تعبیر زیارت جامعه کبیره مختلف الملائکه است یعنی جایگاهی که محل رفت و آمد ملائکه است؟ از دیرباز فیزیک حرم والمان های بصری مرقد یک امام معصوم طوری طراحی شده است که زمینه سازی گناه به حداقل می رسد. غیر از خود ملکوتی بودن فضا که انس و جن را به تواضع وامی دارد عوامل بیرونی زیادی در تغییرات و نوسانات این جو ملکوتی موثرند.از حکومت و رسانه ها و تولیت و برنامه های حرم گرفته تا تربیت خانوادگی و جست و خیز عقیدتی شخص زائر و همراهان او. سبک غربی زیارت عملا مهم ترین سکوی توبه و انابه را به مکانی برای تفریح و هواخوری تقلیل می دهد و موبایل ها را برای عکس گرفتن تا کنار خود ضریح به صف می کند. شما خودتان حساب کنید وقتی یک خانم با هفت قلم ارایش به گونه ای که وجودش داد می زند اولین بار است چادر پوشیده است می اید و از شما درباره طریقه شکسته شدن نماز مغرب ! سوال می کند و مواردی بسیار از این دست نشان می دهد جای کار بسیار بیش از انی است که تا بحال انجام شده است.با اینحال در این چند روزه شاهد بودم که برنامه ها ی فرهنگی حرم رضوی به شدت افزایش یافته بود به طوری که حتی از جمعیتی پنجاه نفره در رواق هایی همچون دارالحجه غفلت نشده بود و گعده های مختلف عقیدتی و یا فقهی توسط حوزویان و با هماهنگی و همکاری خدام حرم برقرار شده بود. این برنامه ها در نوع خود بسیار مفیدند و باید ادامه کند. اینکه این برنامه ها از حیث محتوا چگونه بودند و اینکه ایا حوزه مشهد به تنهایی می تواند این بار عظیم را مخصوصا در حوزه عقیدتی و مسائل کلامی به دوش بکشد بحث مجزایی است که برخی مشاهدات من در ان تردید جدی ایجاد کرده است.

حال برگردم به سوال اصلی: فرق زیارتگاه با تفرجگاه چیست؟ نظر شما چیست؟



 




برچسب ها : دین برچسب ها : خاطره



 

سه سال پیش ، اردیبهشت ماه بود، روزش را به یاد ندارم، راهی شهرضا بودم. گفتم اینبار اول می روم قمصر کاشان ، با خانواده گشتی می زنیم و عطر بدست راهی وطن می شویم. قمصر رفتیم و عطر هم خریدیم. میدان ابتدائی پایتخت گلاب را که دور می زدیم ، وقتِ خروج تابلویی عجیب دیدم، فلش زده بود به سمت میمه، گفتم قمصر را به میمه چه کار؟ از رهگذری سوال کردیم. در جواب گفت: جاده زیبایی است از دستش ندهید.بر عطشمان افزوده شد و مصر شدیم که این دفعه الا و بلا از این راه برویم اصفهان. دو سه کیلومتری که رفتیم دیدیم ای داد و بیداد کم از جاده های اطراف سمیرم ندارد. مهم ترین منطقه مسکونی این جاده قهرود است. نزدیک قهرود شکوفه های درخت البالو کل منطقه را پر کرده است به طوری که شما از عمق جان  احساس می کنید که جاده زیرپایتان خط سیه چرده صنعت است بر تابلوی تمام سفید طبیعت. عبور از صخره های سنگی و هم چنین باغات و چشمه های دوست داشتنی لحظه لحظه بر حسرتمان می افزود که استان اصفهان و این هم زیبایی و طلب جام جم از مازندران و گیلان؟! دو سه بار پیاده شدیم و عکس گرفتیم. از ان روز به بعد در فصل بهار از این جاده به سوی شهرضا و قم تردد می کنم که اخرین بارش اوایل هفته جاری بود.وقتی نقشه جاده های ایران را رصد کنید میان دو راه اصلی اصفهان به قم یعنی (آزادراه نظنز، کاشان ) و جاده (میمه ، دلیجان) با یک سلسله کوه مواجه می شوید که در خود جاده هایی فرعی اما دیدنی و سرسبز را جای داده اند. پنج کیلومتری قمصرتابلوی امامزاده شهسوران را مشاهده می کنید. شاید ابتدای امر رغبتی به دیدنش نداشته باشید مخصوصا که جاده  استفالته اش برای مسافران بسیار شیب دار و خطرناک به نظر می رسد. اما باید گفت خطای چشمی بیش نیست و شیب تند و تیزی ندارد.سه کیلومتر را طی می کنید. به یک ساختمان جدید  الاحداث و البته نیمه کاره می رسید که در سکوت محض ماوا گرفته است.اگر در میان هفته به این امامزاده بروید احتمالا تنها زائران ان خواهید بود.امامزاده شهسوران بقعه ای متعلق به سه تن از نوادگان امام سجاد (ع) که در بالاترین نقطه این منطقه قرار دارد به طوریکه در کنار ان یک سایت پدافندی هم ایجاد شده است و شما از سر تشکر دستی برای دو سه سربازی که پشت ضد هوایی های عصر بوق نشسته اند تکان خواهید داد. فاصله بسیار نزدیک است. حتی می توانید با انها صحبت کنید و از تنهایی به درشان اورید.ساختمان های متعدد نشان از ان دارد که در برخی ایام مذهبی و تعطیلات این مکان مشتری زیادی دارد به طوریکه حسینیه و مکان اسکان و سرویس بهداشتی هم ایجاد شده است. بقعه شهسوران خصوصیت دیگری هم دارد و ان اشراف بر دشت کاشان است. درست چند متر ان طرف تر از پله های امامزاده پرتگاهی وجود دارد که تا چشم کار می کند ادامه دارد. شما با یک دشت به پهنای اسمان مواجهید. ملکوتی شدن را در مقیاس زمینی درک خواهید کرد. روستاهای بسیاری زیر پای شما بسان یک بسته کبریت حقیر و کوچک می شوند.با کمی دقت خود شهر کاشان هم از ان بالا قابل دیدن است.این بالا کسی مسحور حقارت زمینی ها نمی شود. شهسوران را تجربه کنید هم زیارتش را و هم صعودش را.


 




برچسب ها : خاطره


صفحات :
|  1  2  3  4  >  |