سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562476
  • بازدید امروز: 114
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

نامگذاری 22 الی 28 آذرماه به عنوان هفته فرهنگی شهرضا فرصت بسیار خوبی بود تا فعالیت های فرهنگی هنری شهر علما و حکما، نفسی تازه کنند، بیشتر و بهتر دیده شوند و دیگرانی که در پی اعتلای فرهنگی کهن بوم شهرضا هستند امیدوارتر شوند. اصل این مناسبت و ابتکار ستودنی است. امید که سال به سال نواقص و کاستی ها کمتر شده و بر غنای آن افزوده شود.

 یکی از برنامه های هفته فرهنگی شهرضا، رونمایی گروهی از آخرین آثار تالیف شده مولفان شهرضایی بود که در نوع خود بی نظیر بود. از جمله کتاب پرسه در دیار معابد که در آن سفر خودم به هندوستان را قلم زده بودم نیز رونمایی شد. قرار گرفتن زمان این مراسم فاخر در وسط هفته توفیق حضور را از من سلب کرد.امید که دست اندرکاران برنامه سپاسِ مرا از راه دور پذیرا باشند.

 

نکته آخر اینکه با  وجود این همه مولف در حوزه های مختلف علوم انسانی و تجربی، جای خالی یک انتشارات در شهرمان به شدت احساس می شود. شاید که این درد و دل کارگر افتد. ان شاء الله




برچسب ها : شهرضا



 

امام زادگان شاخه ها و میوه های شجره طیبه امامتند که با حضور اختیاری و یا اجباری خویش در سرتاسر جغرافیای اسلام نور حقیقت و اسلام ناب را همچو خورشیدی تابان بر سر شیعیان و دوستداران اهل بیت گسترانده اند. یادم هست که مرحوم آیت الله بهجت بارها می فرمود که امام زاده ها مثل باغی پر از میوه هستند که انواع مرکبات و خوردنی ها در آن یافت می شود، لذا هیچ امام زاده ای را دست کم نگیرید چراکه هر امام زاده ای عطر و میوه خاص خود را دارد. اشتیاق وصف ناپذیر و تاریخی مردم ایران به حرم های مقدس فرزندان رسولخدا انقدر است که مقام معظم رهبری حرم امام زادگان را قطب فرهنگی نامیدند به گونه ای که محور و قطب اصلی فعالیت های فرهنگی هر شهر و دیاری باید امام زادگان باشند.

در شهر ما هم امام زادگان متعددی بین مردم شهرت یافته اند که در صدر آنها امام زاده رضا(ع) معروف به شاه رضا قرار دارد. امام زاده ای که علاوه بر خصوصیات برجسته ای مانند شهادت در راه تبلیغ دین،از برخی ویژگی های کم نظیر نیز برخوردار است مانند اینکه در این راه سر خود را تقدیم نمود و مدفن سرش نیز در طوقچی اصفهان ملجا عاشقان اهل بیت است. موقعیت ممتاز مکانی بقعه این فرزند رسولخدا نیز خاص است به طوریکه با واقع شدن در مرکزیت کشور و شاهراه ارتباطی اصلی بنابر شنیده ها سالانه پذیرای حدود چند میلیون زائر است.حتی بسیاری از هموطنانمان در اولین مواجهه با شهر و دیارمان ناخودآگاه نام شهرضا را اقتباسی از نام امام زاده شاهرضا می دانند.

در ماه اخیرشهر ما شاهد به راه افتادن موجی مجازی و مطبوعاتی مبنی بر معرفی امام زاده شاهرضا به عنوان حرم چهارم اهل بیت بودیم که بازتاب قابل توجهی (حداقل در کانال های اجتماعی) داشت. نگارنده اندک تردیدی در خلوص نیت و صداقت پیشنهاد کنندگان و مبلغان این عنوان نداشته و ندارد چه اینکه در این میان بسیاری از مفاخر شهرستان هم بر این عنوان پافشاری می نمایند. با اینحال به عنوان یک طلبه کوچک مناسب دیدم نکاتی را از سر شاگردی(و نه حتی افاضه و نصیحت)یاد آوری کنم:

به نظر می رسد اصل رتبه بندی برای امام زادگان و اقطاب مقدس و به خصوص شماره گذاری برای آنها تنها تا حدود خاصی پسندیده است و چون که از حد بگذرد تبدیل به آش شوری می شود که معنویت این بقاع متبرکه را از سکه می اندازد و تحت الشعاع قرار می دهد. به عنوان مثال فرض کنید ما در سالیان آینده شاهد معرفی شهرها و امام زادگانی به عنوان حرم های پنجم،ششم، هفتم،هشتم،نهم و دهم اهل بیت باشیم. به نظر شما با وجود هفت هزار امام زاده در کشور(بنابر آمار سازمان اوقاف) که حداقل ده ها مورد از آن مرکزیت و محوریت داشته و دارای زائر قابل توجهی می باشند چه اتفاقی می افتد؟ آیا جز این است که جنگ لفظی و ظاهری ای راه می افتد که هیچ ثمره ای جز به محاق بردن معنویت این انوار تابان و معارف والای آنها نخواهد داشت؟

در اینکه برخی از امام زادگان بر برخی دیگر شرافت و افضلیت دارند شکی نیست چه اینکه قانون حکیمانه خداوند اینست که مکلفین یکسان و هم تراز نیستند. حتی در میان خود انبیاء هم رتبه بندی وجود دارد(و فضلنا بعضهم علی بعض) به گونه ای برخی از آنها به عنوان اولوالعزم و برتر از بقیه معرفی می شوند. اما بحث در اینست که آیا لزوما این برتری را همه ما درک می کنیم و از آن خبر داریم؟ آیا شلوغ تر بودن یک امام زاده دلیل بر برتری آن بر دیگرامام زاده هاست؟ در مواردی که ما یقین به این امر داریم هیچ اشکالی نیست هم چنانکه کسی تردیدی ندارد که با وجود مدفن یک امام معصوم در ایران مستحق ترین مکان برای عنوان حرم اهل بیت ، مشهد الرضا (ع) است و لاغیر. هم چنین وجود گسترده ترین حوزه علمیه جهان اسلام در کنار مضجع شریف حضرت فاطمه معصومه(س) این شهر را به واسطه دربرداشتن حدود چهارصد امام زاده شایسته حرم اهل بیت نموده است. عنوانی که سابقه تاریخی داشته و در روایات با تعبیر(عشّ آل محمد) از ان یاد شده است. هم چنین مقام معظم رهبری در سفر به شیراز به عنوان ولی فقیه این شهر را مستحق عنوان حرم اهل بیت دانستند چه اینکه ممکن است این نامگذاری از این باب باشد که وضعیت این شهر مهم به برکت وجود امام زادگانی چون شاهچراغ بهبود یافته و به طور واقعی شایسته این نام شود. به نظر می رسد که با وجود گستردگی و پراکندگی امام زادگان در سطح ایران و وجود حساسیت های مختلف و بالا در بسیاری از نقاط کشور شاید شماره گذاری بالاتر برای بقاع متبرکه کاری خلاف ذوق و حلاوت باشد مخصوصا که عرف غالب ما ایرانی ها عدد سه را نهایت رتبه بندی می دانیم و بعد از آن را به حساب نمی آوریم.

بحث شماره گذاری امام زاده شهرمان به عنوان حرم چهارم اهل بیت علاوه بر بحث مفهومی، از لحاظ مصداقی هم دچار خدشه است.یعنی بر فرض که بپذیریم شماره گزاری بقاع متبرکه در هر حالتی پسندیده است آیا امام زاده شاهرضا با شرایط و امکانات فعلی شایستگی این عنوان را دارد یا نه؟بسیاری از امام زادگان در کشور و یا حتی استان ما وجود دارند که به واسطه وجود پارامترهای متعدد و متنوع برای استحقاق این عنوان شایسته تر هستند. برخی از امام زادگان در کشور به طور قطعی فرزند بلافصل امام معصوم هستند.بسیاری از شهرهای ایران بر محوریت یک امام زاده معروف و مشهور ساخته شده اند.جای دوری نرویم، اگر حتی در همین استان خودمان قرار باشد علاوه بر موقعیت جغرافیایی ، ترازهای دیگری از جمله زیرساخت های رسانه ای و یا تبلیغات سمعی بصری مورد توجه قرار گیرند آیا امام زادگان دیگری همچون آقا علی عباس در بادرود،هلال بن نافع در آران و بیدگل و سید محمد در خمینی شهر حداقل احتمال استحقاق چنین عنوانی ندارند؟

آنچه عرض شد منافاتی به این معنا نیست که ما با تمام قوا و امکانات به معرفی امام زاده عظیم الشان شهرمان نپردازیم و از تبلیغات درباره آن بکاهیم. به نظر می رسد که جای شماره گذاری حساسیت برانگیز بقاع متبرکه به دنبال یک لقب زیبا و در خور برای شهرمان با محوریت امام زاده شاهرضا باشیم. در این زمینه می توانیم به اقدام زیبای مقام معظم رهبری اشاره کنیم که به جای نامگذاری شهر ری و امام زده شاه عبدالعظیم به عنوان حرم چندم اهل بیت،آن را با عنوان زیبای(قبله تهران) معرفی و مشهور ساختند. تداوم اقدامات فرهنگی در شهرضا با محوریت این امام زاده عظیم الشان، ایجاد و یا تقویت سخت افزارهای تبلیغ رسانه ای،تعامل بیشتر مسئولان جهت بیشتر و بهتر دیده شدن امام زاده شاهرضا در سطح استانی و ملی،ایجاد مقدمات ضروری جهت اکرام هرچه بهتر زائرین، جانمایی بسیاری از مراسمات و تجمعات ملی و مذهبی (مانند نماز جمعه) در این مکان مقدس از جمله پیشنهاداتی است که نگارنده معتقد است با جدیت در انجام آن می توان به مرور زمان امام زاده شاهرضا و شهرضا را به عنوان یک قطب قابل توجه علمی و معنوی در سطح کشور تبدیل نمود.                                                                                                                                               

 




برچسب ها : شهرضا



 

آن گاه که سربازان شام به دستور عمروعاص، قرآن ها را به نیزه کردند و خوارج سفیه و نادان، دست از جنگ کشیده، شعار لا حکم الا لله سر دادند، وقتی  ادعای خوارج به گوش امیر المومنین علیه السلام رسید فرمود: سخن حقی است اما در راه باطل از آن استفاده می شود( کلمه حق یراد بها الباطل). گو اینکه پژواک سخنان امام شیعیان نه برای جنگ صفین و یا قرن نخست اسلام بلکه برای زمانه ماست که ادعای زیادی می شود اما پشت پرده خبری دیگر است.

در روزهای اخیرو بعد از اعلام رسمی نتایج تایید صلاحیت شورای نگهبان، طبق معمول، یک گفتمان خاص که ادعای اصلاحات دارد بدون اینکه اندک توجهی به سابقه نه چندان درخشان خویش در سال های اخیر داشته باشد، به سرعت نقش وکیل الرعایا را برعهده گرفت و با عباراتی نه چندان مناسب و حتی در سطوح اجرایی کشور، شورای نگهبان را به باد انتقاد گرفت. کلید واژه اصلی در این میان کلمه(مردم) است.در هفته گذشته و در جلسه اصلاح طلبان شهرضا نیز سخنانی بر زبان رانده شد که دلسوزان نظام از جمله جامعه روحانیت را آزرده کرد. در جوابیه شخصی­ ای  که در گروه های اجتماعی نسبت به بیانیه جامعه روحانیت منتشر شده( و البته تکذیب هم نشده) خواسته و ناخواسته نیات و مقاصد این گروه برملا شده که درنوع خود جالب توجه است. در جلسه مذکور با حضور نزدیک به صد نفر مخاطب ادعا شده است که اکثریت مردم موافق نتایج ارائه شده از سوی شورای نگهبان نیستند و بالاتراز آن ، نظام از مسیر ارج نهادن به رای اکثریت وامانده است. هم چنین در جای دیگری ادعا شده است که با وجود تخصص ها و مدارک خاص علمی صرفا نمی توان کسی را بخاطر مخالفت با ولایت فقیه رد صلاحیت کرد.به روحانیت هم  تفهیم وظایف شده  و توصیه گردیده ملجا و پناه مردم باشد.  با اینحال امیدوارم  فراتر از این قیل و قال ها و مظلوم نمایی ها بهتر آنست که غبارهای تعصب را کمی کنار زده و این دایگان بهتراز مادر ، حقیرسرتاپا تقصیر را به عنوان عضوی از همین مردم که آن دم می زنند قابل دانسته و در نکات زیر کمی اندیشه و تامل کنند:

1-آیا همیشه نظر اکثریت حق است و صواب و نظر دیگران ناحق است و اشتباه؟اگر نظم عالم این گونه اینست پس چرا خداوند عالمیان هزاران رسول و نبی را به سوی همین اکثریت فرستاد؟ این حرف من نیست بلکه سخن مستقیم خداوند به پیامبر اکرم است که :وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللَّه‏(انعام/116)آیا به لوازم حرف خودتان فکر کرده اید؟ اگر واقعا به این منطق پایبندید پس چرا در دهه محرم همگام با دیگر مردم عزادار در رثای مظلوم کربلا بر سر و سینه می زنید و حال آنکه امام حسین در برابر اکثریت ایستاد و تمام هستی خویش را در این راه فدا کرد؟ 

اگرچه همراهی اکثریت مردم با شریعت الهی بسیار مبارک و میمون و ایده آل تحقق حکومت امام عصر(علیه السلام) است اما هیچ گاه خودش به عنوان ترازو و معیار حجیت ندارد. حرف مردم را (چه اقلیت و چه اکثریت) را باید با سنجه ای دیگر یعنی حرف خداوند و سنت رسول خدا و اهل بیت سنجید و چه بسیاراوقاتی که بین حرف اکثریت و رضایت خالق زاویه و فاصله وجود دارد. به راستی، اگراکثریت مردم تصمیم بگیرند از فردا با پیرژامه در خیابان حرکت کنند شما هم این چنین می کنید؟

2-آنچه در بالا گذشت تازه بنابر این فرض است که اکثریتی محقق شود و این خود گام نخستی است که این مدعیان پرطمطراق باید آن را اثبات کنند.این اکثریتی که از آن حرف می زنید کجایند؟ چرا چشم ما هیچ گاه به جمال انها روشن نمی شود؟ آیا اکثریت مردم ایران همنظر شما هستند؟ اگر سنگ سینه اکثریت مردم را به سینه می زنید پس چرا در انتخابات 88 همفکران شما( و یا کسانی که شما هیچ گاه از آنان ابراز بیزاری و برائت نکردید) رای اکثریت را به وحشیانه ترین وجه ممکن و به قیمت جان چندین نفر و بهای شکسته شدن و ازبین رفتن فرصت بی نظیر اقتدار ایران ، زیر پا گذاشتید؟ اگر واقعا تخلفی و یا تقلبی در کار بود چرا به جای شکایت و دادخواهی به نهادهایی که برامده از قانون اساسی و منتخب همین اکثریت بودند  خواستید در کف خیابان و با ناامن کردن مملکت، تسلای خاطر بیابید؟ این اکثریت کجا هستند که روزنامه های سبز هماره داد آن را می زنند؟ در این کره خاکی هستند و یا در مریخ؟ شب ها زندگی می کنند یا روزها؟ آیا این امتی که به راهپیمایی می آید، نماز جمعه سرپا می کند، حماسه نه دی می آفریند مردم نیستند؟ این مخلوقاتِ خدا کی مفتخربه مدال(مردم) بودن می شوند؟ آیا زمانی که به شمار رای دهند؟ اگر به قول خودتان همین اکثریت شما را نخواست چه می فرمایید؟ آیا یک روحانی تنها زمانی ملجا و پناه مردم به حساب می آید که پشت سر رد صلاحیت شده ها راه بیفتد و از آبروی خودش برای حزب باد خرج کند؟  با تمام احترامی که برای دینداری و سابقه انقلاب و جنگ این همشهریان عزیز قائلم به دیگران حق دهند که این دم از مردم زدن را نه پای دلسوزی و صداقت بلکه به حساب جناح بازی و خط و نشان های سیاسی بنویسند چه اینکه عملکرد سالیان گذشته مدعیان اصلاحات جایی برای اعتماد باقی نگذاشته است، گو اینکه واژه مردم از دوم خرداد 76 اختراع شد و قبل از آن مردمی در این کره خاکی نبودند.

3-اصل ولایت فقیه...آیا دیواری کوتاه تر از ولایت فقیه برای به رسیدن به مقاصد سیاسی تان نیافتید؟شاید انتظار برخی افراد خوشبین این بود که شما ضمن اذعان به ضروت اعتقاد و التزام به اصل ولایت فقیه، شورای نگهبان را متهم به اشتباه در تطبیق بر مصداق کنید اما خودتان بی پروا ، وشاید غفلتا، ماهیت فکری تان را مشخص کرده اید که عملا اعتقاد به ولایت فقیه اگر چه شاید خوب و مفید باشد اما ضرورت ندارد.برخلاف آنچه که نگاشته اید، ولایت فقیه نه فقط یک اصل ساده قانون اساسی بلکه فصل مقوم و آیینه تمام نمای جمهوری اسلامی است و گرنه اگر قرار است اسلامیت نظام تنها به یک اسم و رسم باشد چه فرقی بین جمهوری اسلامی ایران با جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری اسلامی موریتانی است که هر سه در سازمان ملل متحد نام اسلام را یدک می کشند.اگر التزام به ولایت فقیه صرفا در همان قانون اساسی بماند و به صحنه عمل نیاید از حکومت اسلامی جز لاشه ای باقی نخواهد ماند و الا دلخوشی به مناره مسجد و اذان ماذنه و پرواز کبوتر حرم در 2500 سال حکومت شاهنشاهی هم به قوت خویش باقی بوده است. ای کاش منت زندان بر این ملت نمی گذاشتید و نمی گفتید که شما برای چیز دیگری زندان رفتید و بعد چیز دیگری درست شد؟نظریه ولایت فقیه نه حرف امروز و دیروز بلکه خامه قلم فقها در طول قرن ها بوده است. شما که ادعای حرکت در راه امام را دارید مگرآن بزرگوار در زمان تبعید( و نه بعد از ورود به ایران) کتاب ولایت فقیه را ننوشت؟  وآیا همان زمان خیلی ها را به جرم داشتن این کتاب دستگیر و شکنجه نکردند؟ پس چرا خود را بی خبر از نیت امام نشان داده و طوری وانمود می کنید که ولایت فقیه تنها جزئی از شاکله نظام و آن هم دست ساز اقلیتی ناچیز است؟ کاش لااقل حرف های امام را مثله و قطعه قطعه نمی کردید و اگر از او دم می زدید همه حرف های او برایتان حجت بود نه فقط حرف هایی که به مذاقتان خوش می آید و منافاتی با منافعتان ندارد. به نظر می رسد شما از صحیفه بیست و چند جلدی امام راحل تنها برخی صفحات را به رسمیت می شناسید و بقیه از چشمتان افتاده است؟ آیا جز اینست که مخاطب شما دچار این توهم می شود که امام هیچ گاه از ولایت فقیه حرف نزده است و بعد از او این مفهوم و دستگاه راه افتاده است؟

4- دوستان عزیز، در میانه قسم حضرت عباس شما مبنی بر حرکت در درون نظام و حرمت نگهداشتن قانون اساسی ای که برای استقرار هر اصل آن صدها جوان رعنا پرپر شدند ، نه امروز بلکه که سالهاست دم خروس اصلاحات و عدم اعتقاد و التزام به اصلی به نام ولایت فقیه (هم به زبان و هم به عمل) بیرون زده. به گمانم حنای( سنگ مردم و اکثریت را به سینه زدن) دیگر رنگی ندارد. پس حیلتی دیگر بیابید. بدرود

 




برچسب ها : شهرضا



 

 (روطه ، جبهه ای به عرض ده متر) نام کتابی است از سرداراحمد رضا طاووسی که به بیان خاطرات خویش از دوران دفاع مقدس پرداخته است.سال گذشته به واسطه یکی از وبلاگ های شهرضا با این کتاب آشنا شدم ولی نه به کتاب دسترسی داشتم و نه مجال خواندنش فراهم شد. در دیدار اتفاقی و کوتاهی که در ایام نوروزبا نویسنده کتاب انجام شد ایشان خبر از چاپ مجدد کتاب با ویرایش جدید دادند.در تعطیلات اخیر که شهرضا بودم به واسطه لطف ابوی کتاب به دستم رسید و در نیم روزی خواندمش. گاه تند و سریع و گاه همراه با تامل و حتی مرور دوباره.به نظرم رسید که چندنکته را در نقد و بررسی این کتاب متذکر شوم:







 

در خردادماه سال جاری و در آستانه پنجاهمین سالگرد قمری وفات حکیم فرزانه از کتاب روشنای یادها شامل خاطرات و دست نوشته های حجت الاسلام و المسلمین استاد جعفری(حفظه الله) رونمایی شد. از دو سه سال پیش در دیدارهای متعددی که خدمت نویسنده روشن ضمیر کتاب می رسیدم سخت مشتاق شنیدن خاطراتی می شدم که یا برایم تازگی داشت و یا اینکه می دانستمش اما مرور ان به بیان و سخن ایشان لطف مضاعفی داشت.گاه و بیگاه که به شهرضا مراجعت می کردم به اندک بهانه ای پابه رکاب می شدم برای شنیدن این خاطرات و مخصوصا در تابستان سال گذشته ساعت ها در این زمینه از خدمت ایشان استفاده بردم.خوشبختانه این گنجینه عظیم که به مدد حافظه دقیق استاد جعفری، دستخوش کمترین نسیان و فراموشی شده است و می تواند منبع مهمی برای جریان شناسی اصناف مختلف شهرضا جهت تحقیقات جامعه شناختی و تاریخی باشد، لباس نشر پوشید و به عنوان یک سند مکتوب تاریخی قابلیت استناد و مرجعیت پیدا نمود.کتاب را از حضرت ایشان هدیه گرفتم و در نیم روزی مطالعه کردم چه اینکه این کتاب سیصد صفحه ای معجونی لطیف و روان است که دلنشین و دلربا بوده و بدون وجود دست اندازهای بی مورد نگارشی، همه سنین اعم از خردسال و کهن سال می توانند به بضاعت خود از ان توشه ای برده و با تاریخ معاصر کهن بوم خویش آشنا شوند.

کتاب روشنای یادها با برجسته سازی و نگاه خاص به شئون اجتماعی و دینی صنف روحانیت خدمت بزرگی را به حوزه های علمیه در یادآوری میراث پربهای خویش و ایجاد انگیزه در حفظ و پاسداری ان نموده و از سوی دیگر گام بی بدیلی را در راستای هویت سازی بومی برای مردمان این منطقه برداشته است.در این کتاب خواننده با جریانی پر امتداد از روحانیت دلسوز در قرن معاصر مواجه می شود که با تمام توش و توان خویش سعی در حفظ اعتقادات دینی مردم و بپاداشتن شعائر دینی داشته است.شهرضا، دیاری است که تقید مردمانش به شعائر مخصوصا مراسمات عزاداری خامس آل عبا(ع) زبانزد خاص و عام است به طوریکه به رغم ناملایمات روزگار لاابالی،هم جهانگردان خارجی سفرنامه هاشان خالی از نگارش کم و کیف عزاداری و ضجه های مخلصانه عزاداران قمشه در عزاخانه های گلین و خشتی نبوده و هم امروزه مسافران و عابران این دیار از شور و شوق عجیب شهرضا و سیاه پوش شدن ان در دهه محرم و ایام حزن آل الله به وجد آمده و ان را کم نظیر معرفی می کنند.این ارادت ملکوتی که در سال های دور با هوشمندی بانیان عزای اهل بیت(ع) جهت تضمین استمرار و تداوم آن، با سنت وقف گره خورده است با عث شده است که در این شهر نه چندان بزرگ با بناهایی مواجه شویم که کاربری ان مخصوص عزاداری و اقامه عزای اهل بیت است و از وجب به وجب ان نام حسین بلند می شود.هم چنین افتخار به برآورده کردن نیازهای کوچک و بزرگ عزادران سید الشهدا(ع) چرخه متنوعی از وقفیات را سامان داده است که در انها حتی توتون قلیان مجالس عزاداری(به رسم قدما) هم از قلم نیفتاده است.این بزرگداشت عظیم خود با زبان گویا خبر از عقبه ای سترگ می دهد که خون دل خوردن علما و دغدغه دین داشتن حافظان شریعت در ان نقش محوری داشته است.خوشبختانه در این کتاب حتی روضه خوان های ساده اباعبدالله هم از قلم نیفتاده اند همانانی که شاید از قیل و قال دروس متداول مدارس علمیه و اسم و رسم نجف و قم و اصفهان هم بهره چندانی نبرده بودند اما بکاء و ابکاء خالصانه شان رونق مجالس عزای جگرگوشه زهرای مرضیه بوده و حتی در عصر رضاخانی از پا ننشسته و  نام اربابشان حسین را با اشک و اه ارزانی پدران و اجداد ما کردند.

از سوی دیگرباید توجه داشت که با وجود تلاش های فرهنگ مهاجم غربی برای یکسان سازی فرهنگی که در نتیجه ان تنها یک رفتار بعنوان هنجار و ارزش معرفی می شود (که انهم لابد لیبرالی است!) هنوز هم شخصیت های بومی و محلی نقش بی بدیلی درهویت بخشی به مخاطبان خاص و عام خود را دارند.هنوزدر پیچ و خم دهکده شدن این جهان و درست در اوج پیشرفت خیره کننده صنعت بی اصل و نسب ، همگی ما اندک تعلق خاطری به کاشانه و زادگاه خود داریم و نسبت به ان احساس مسئولیت  می کنیم.اگر در کشوری مثل ایالات متحده امریکا معلمان تاریخ بیشترین حقوق را در نظام آموزشی دریافت می کنند علتش اینست که وظیفه سنگینی بر عهده آنهاست چراکه از یک سو سودای گرفتن و استثمار عالم را دارند و از سوی دیگر تمام بضاعت تاریخی شان به بیش از پنج قرن نمی رسد و تمدنی ندارند که بدان بنازند و فخر فروشی کنند.اما در این سوی عالم ودر جای جای مشرق زمین سخن از اصالتی است که قیمت ندارد و در طول هزاران سال ریشه دوانده و البته همواره سوداگرانی در پی به فراموشی سپردن و در صورت امکان به نابودی کشاندن ان بوده اند.

روشنای یادها کتابی است که جوان شهرضائی با خواندن ان از نزدیک و با تمام وجود لذت اتحاد و همدلی را می چشد و در عین حال سرانجام ناگوار افتراق و عدم اتحاد(چه به نام خانی و مدرسی یا خانی و مسجدی و چه به نام چپی و راستی) درحافظه تاریخی اش جاخوش می کنند.هم چنین اگر بداند همین مردم کوچه و بازار به رهبری علما وصله ناجور بهائیت را برنتابیدند دیگر به راحتی خرقه پوش این و آن نشده و اجازه نخواهد داد که دیگرانی تازه از راه رسیده ( و لو مهمان!) پازل های هویتش را به عناوین مختلف جابه جا کنند. او زمانی را در ذهن خود تصور می کند که چند مجتهد مسلم و صاحب فتوا در این شهر می زیستند که با نفس قدسی شان ،ظلمت و تاریکی را به ستوه می آوردند و با طبع کریمانه شان به رفع اختلاف ریز و درشت مردم کمر بسته بودند.او بعد از این ، جور دیگری و با نگاه متفاوتی از خیابان حکیم فرزانه و حکیم صهبا رد می شودودیگر پوزخندی به نام خیابان حکیم اسدالله نمی زند. خواننده این کتاب سکوت امروزین مسجد خان و کارخانه نوین را بغضی آکنده از فریاد می داند که در آجر آجر آن نهفته و آرمیده است و از آن سو زائر شهرضائی شاید در حجره های پیرامونی ایوان طلای شاه نجف سراغی از عالمان هم شهری اش بگیرد که روزی ملازم و مصاحب مراجع بزرگ تقلید بوده اند.این کتاب برای طلاب جوان هم تلنگری است که هیچ گاه فراموش نکنند که ابروی امروز روحانیت شیعه نه یک شبه و به  ثمن بخس بلکه ذره و ذره و به بهای سنگین حاصل شده است.

به هر روی این کتاب را تحفه جامعی یافتم که به اسم و عنوان پر مغز خویش تا حد امکان وفادار مانده است،هم استحقاق خواندن دارد و هم ارزش معرفی کردن ،تاریخ ناب شفاهی ای که جامه کتابت پوشیده و به مدد اکسیر اخلاص و سوز دل نگارنده ان برای همیشه ماندگار خواهد شد انشاء الله.

پی نوشت: هفته گذشته مراسم تجلیل از جوانان برتر شهرستان شهرضا در فرمانداری تشکیل شد بدون حضور حتی یک طلبه جوان!


 




برچسب ها : شهرضا برچسب ها : کتاب شناسی


صفحات :
|  1  2  3  4  5  >>  >  |