سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562484
  • بازدید امروز: 122
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

قطب منار

برایمان خیلی عجیب بود که بعضی از ترین های اسلام در این کفرستان است وما تا کنون از آن بی خبربوده ایم.از جمله بلندترین مناره جهان اسلام که قطب منار نام دارد و جنوب غربی شهر دهلی را در کانون توجهات قرار داده است. بعداز ظهر شنبه نهم اردیبهشت بود که راه افتادیم برای اولین بازدید بعداز ظهرمان. منطقه ای که قطب منار در ان قرار دارد نسبت به نقاط دیگر ، طراوت و سرسبزی بیشتری دارد. قدم به قدم که نزدیک ترمی شدیم تعداد توریست ها هم زیاد می شد.این مناره را به اسم سازنده آن می نامند.قطب الدین ایبک که از سلاطین ترک مسلمان بود در نظرداشت که مسجد عظیمی را در دهلی بسازد اما بعد از پی ریزی شبستان و تکمیل یکی از مناره ها و نیمه تمام ماندن مناره دیگر آن ، عملیات ساخت مسجد برای همیشه متوقف می شود ویک مناره می ماند به قدمت نهصد سال که همچون کوهی با صلابت خودنمایی می کند و نقش های سنگی اماظریف ودقیق خود را ارزانی دیده نظاره گران می کند. قطب الدین برای ساخت مسجد هشتاد بت خانه را خراب کرد و سنگ هایش را به این مکان منتقل کرد.هنوز که هنوز است بعضی نقش های هندویی را می توان بر اندک دیواره های مسجد مشاهده کرد. ارتفاع مناره 72 متر است.منار به طور کامل از سنگ تراشیده شده و درتمام دیواره های سنگی و سرخ رنگ آن آیات الهی و کلمه توحید حک شده است . کنارش که می ایستی اول از همه حس عکس گرفتن آدمی به شدت گل می کند.از طرفی می خواهی  از سر تا پایت در کادر باشد واز سوی دگر می خواهی همه هفتادو چندمتر مناره هم تصویر زمینه ات بشود!!! اینجاست که عکاس نگون بخت قدم به قدم و طی یک مهندسی معکوس باید مترها به عقب برود .نتیجه عکس هم قابل پیش بینی است .یک موجود زنده کوچک در کنار یک بنای آجری قد بلند.تحقیری به اندازه کل عمر! اینجا قطب منار به پائینی ها نگاه نمی کند . رو به سوی عرش دارد و به ملکوت سرک می کشد.دیدن هواپیما هائی هم که از بالای قطب منار رد می شوند دیدنی است.غرش سهمگین این غول های صنعتی در بلندای مناره ذوب می شوند و دلت به شور می افتد که همین الان است که هواپیما به مناره بخورد و فیلم برج های دوقلوی نیویورک این بار اما در این سوی عالم تکرار شود!!!

 

 

یک ستون مرموز

آنچه مجموعه قطب منار را جذابتر می‌کند وجود یک ستون مرموز از فلزی ناشناخته‌است که در صحن اصلی مسجد قوة الاسلام قرار دارد و مربوط به قرن چهارم یا پنجم میلادی است. این ستون فلزی از آلیاژ ناشناخته‌ای ساخته شده که هرگز زنگ نمی‌زند و رنگ عوض نمی‌کند و فرسوده نیز نمی‌شود.مردم این ستون را مقدس میدانندوهنگام ادای حاجات دست را دور آن حلقه میکنندوحاجات خودرا میگویند

 

حکایت زال زالک و عصایی که فدایش شد!

محیط سرسبز قطب منار از یادمان برد که ناسلامتی ما در یک کشور بیگانه ایم ونه در وسط بوستان علوی قم! وقتی نوبت عکس گروهی شد به یکی از درختان سرسبز ولی بخت برگشته محوطه که دارای چشم انداز خوبی بود حمله ور شدیم و هر جایی که برای نشستن داشت پر کردیم.ارتفاع برایمان مهم نبود ، اینکه چه طور به بالا آمدیم هم دلمشغولی مان نبود مهم یک عکس دلچسب بود که شاید در حافظه تاریخ ماندگارمان می کرد.عکس گرفته شد اما بعضی ها پایین نیامدند .ماندگاری انان خیلی دوام نیاورد وپلیس های باتوم به دست با چند تهدید کم خرج همه را عین سیلاب به زیر کشیدند. در این میان یک زالزالک چشم یکی از همسفران خراسانی را بدجور گرفته بود. تنها میوه باقی مانده از یک درخت و دست هایی که علی رغم کوشش زیاد به ان نمی رسید داشت به یک حسرت بزرگ تبدیل می شد! بعضی ها بی خیال ماجرا شدند اما نقش اول داستان ول کن نبود گویی که سفرش بدون این زالزالک  از بیخ وبن سفر معصیت می شد و حرام اندر حرام .تنها راه چاره  و درمان برای حل این معضل ! عصای معروف دکتر خواص تشخیص داده شد.دکترطی یک جهش ورزشی عصا را به طرف شاخه مورد نظر رها کرد اما به همه جا خورد غیر از زالزالک.ثانیه ها گذشت و ما ماندیم با یک عصای شکسته ویک زالزالک که به ریش همه ما می خندد و یک دعوای مفصل سر اینکه این وسط چه کسی هوس زالزالک کرده بود؟

 




برچسب ها : سفرنامه هند



دینی با چندین میلیون خدا!!!

اولین برنامه جدی دین شناسی در سفرمان به هند بازدید از یکی از معابد هندویی در دهلی بود.آیین هندو از معدود ادیان باستان است که هنوز فعال وپویاست.بغیر از یک میلیارد هندویی که درخود هند هستند بیشتر مردم نپال و برخی از مردم بنگلادش و اندو نزی هم خود را هندو می نامند.دین هندو بر خلاف دیگر دین ها ، بنیانگذار شناخته شده ای ندارد.از طرفی ، نظام روحانیتی هم که رسما عهده دار مرجعیت دینی هندو ها باشد وجود ندارد.بدون اغراق می گویم که این آیین کم که نه بلکه بسیار گیچ کننده است به طوری که میان جادو و پرستش جانوران و باور به شیاطین ودیوها با آموزه های بسیار عمیق عرفانی والاهیاتی ونیز زهد و ریاضت و اعتقادات باطنی به طرز عجیبی همزیستی و وهمکنشی برقرار شده است.باور این همه اضداد در کنار هم مانند اینست که شما بخواهید در کلاسی تدریس کنید که از انیشتین گرفته تا بزبز قندی همه سر یک میز نشسته اند!!!

هندوئیسم نظام الهیاتی خیلی مشخص و واضحی ندارد ولی بالاجمال می توان یک چینش خاص و هرمی شکل را بعنوان استخوان بندی باور های یک هندو برشمرد.در نوک این هرم برهمن قرار دارد.برهمن اصطلاحا خدای غیر شخص وار است ولذا در معابد هندویی هیچ مجسمه ای از او نمی یابید.صفاتی که هندو ها برای برهمن می آورند بی شباهت با توصیفات متون ما از الله عزوجل نیست.مرتبه بعدی را برهما می نامند.برهما چیز جدیدی نیست بلکه همان برهمن است در مقام خالقیت .مثل اینکه ما خداوند را با صفات مختلفی از جمله خالق می خوانیم.در مرحله بعد اصطلاحا ایشته دوه ها یعنی خدایان برگزیده قرار دارد.هر هندو باید یک خدای برگزیده داشته باشد.اغلب هندو ها خدای برگزیده شان خدایی است به نام ویشنو و حدود سی درصد انها خدای دیگری به نام شیوه را می پرستند. معابد هندویی هم چه در هند و چه در خارج از آن   از این دو دسته خارج نیستند یعنی یا معبد ویشنویی هستند ودر آن مجسمه ویشنو قرار دارد ویا اینکه شیوایی هستند و نمادهای مختلفی از شیوا در ان قرار دارد.اما این آخر ماجرا نیست !خدایان هندویی خیلی عیالوارندو زنان متعددی دارند که آنها را شکتی می خوانند.برخی از شکتی ها با اقبال بیشتری مواجه می شوند مانند کالی یکی از همسران شیوه و برخی پرستشگر کمتری دارند.حال شما حساب کنید که از ازدواج این خدایان با شکتی ها چقدر خدازاده مقدس متولد می شود! تازه در معابد مجسمه هایی به عنوان مرکب شیوا یا ویشنو هم پرستیده می شود.در مرحله بعدی دوه ها یعنی رب النوع ها قرار دارند. یک خدا کارش رتق وفتق امور آسمانهاست و قاعدتا هنگام کم بارانی باید به درگاه او تضرع کرد.دیگری خدای اتش است و دیگری.... مرحله آخری هم وجود دارد که دوته ها یعنی خدایان فرعی تر نامیده می شوند که تعدادشان بسیار زیاد است .خدایی برای محافظت از راه ها و رهگذران ، خدایی برای بیدار کردن مردم از خواب صبحگاهی و هزاران خدای دیگر.به طور کلی خدایان هندویی برخی شان خدای آسمان ها هستند و برخی در زمین خدایی می کنند .بعضی هم  مثل خدای باران فقط خدای بین زمین و آسمان هستند وبه بالا و پائینشان کاری ندارند.در طول سفر به اکثر فروشگاه ها که سرک می کشیدم جعبه ای کوچک مانند جعبه کمک های اولیه می دیدم که درون ان  مجسمه ای قرار داشت و صاحب مغازه وقت وبی وقت به آن ادای احترام می کرد.در میان این خدایان مجسم و سرو چشم وگوش دار یکی بیش از همه طرفدار داشت طوری که حتی نقاشی اش را هم بالای درب برخی مغازه ها کشیده بودند.این خدای خوش اقبال کسی نبود جز آگنی خدای خوش شانسی وبرکت و به قول خود هندی ها خدای پول و ثروت.خدایی که اسمش بر روی موشک های بالستیک هند هم هست و دولتمردان هندی انها را موشک های آگنی می خوانند  این گزینشی عمل کردن میان خدایان هم برایم خیلی جالب بود. اگر به سنت عرفی مردمان هندو نظر کنیم و آن را ملاک قرار دهیم شمار این خدایان به چندین میلیون می رسد!

 

یک بیماری تاریخی به نام حس گرایی

انسان های عادی همیشه در طول تاریخ کهن در پی این بوده اند که خدای محسوس داشته باشند.خدایی که هر وقت اراده کند او را ببیند، نوازشش کند، به چشمانش خیره شود ،همیشه همراهش باشد و لحظه ای از او جدا نشود و احیانا وقتی که حاجت ها را روا نکند بازخواستش کند و بر سرش فریاد بکشد!!!.مگر نه اینکه موسای کلیم با اینکه از میان بنی اسرائیل هفتاد تن را گلچین کرد اما همین ها که باصطلاح منتخبین قوم بودند کم از بی معرفتی و جهل آنها نداشتند ودرکوه طور از موسی خواستند که خدایت را بما نشان بده (و قالوا ارنا الله جهره.......)معابد هندویی با مجسمه های کوچک وبزرگ نمایشگاهی است از همین  عادت تاریخی یعنی خواندن خدای دیدنی همراه با اوصافی عین  ما آدم ها.وارد معبد  ویشنویی شدیم.برخلاف مساجد ما در معابد هندویی از رنگ های تند مانند قرمز ونارنجی بیشتر استفاده می شود.آبی لاجوردی مسجد امام اصفهان که ناخود اگاه  ذهن شما را با آسمان آبی  و آسمانی شدن پیوند می زند کجا و قرمز که رنگ شیطان است کجا! موسیقی ملایمی هم نواخته می شود. خدایان هندویی بسیار پر خوابند.قبل از خواب به آنها روغن می مالند که شاید بدخواب نشوند و بعد از بیدار شدن هم دور چشمشان را رنگ می کنندتا مردم را بهتر ببیند!هندو های معتقد عادت دارند که برای خدایشان نذورات بیاورند حتی اگر فقیر وندار باشند.اکثر نذورات دو چیز است: حلقه های گل زرد و قطعات نارگیل.بعد از گذاشتن نذر و ادای احترام از بوی عودی که جلوی مجسمه سوزانده می شد  استنشاق می کردند و از ماده ای قرمز رنگ که در آنجا بود به پیشانی خود دایره  کوچکی می کشیدند که ما ان را در فیلم های هندی زیاد دیده ایم و بعنوان خال هندی می شناسیمش.یکی از دوستان یعنی جناب اسماعیلی فرصت را از دست نداده و پیشانی خود را مزین به خال هندی نمود.خال زدن همان و نقل محفل شدن همان.تمام نگاه ها متوجه او شد .شاید هم بعضی از هندو ها از کار او ناراحت شده بودند.ا

دقایق جالبی بود.ماها واحد های آشنایی با ادیان را پیش کسی خوانده بودیم که الان همسفر ما بود و او کسی نبود جز دکتر خواص. استادی کوشا و خوش مشرب که با اینکه تنها یک  پا دارد اما خیلی وقت ها از رسیدن به او جامی ماندیم.برخلاف درس ادیان ابراهیمی درس هایی که مربوط به ادیان شرقی مثل هندوئیسم وبودیسم بود کمی خسته کننده و حتی چندش آور بود. خدایان ریز ودرشت و گاه جدید التاسیس ! با بدترین اسم های ممکن از نظر تلفظ ویاد سپاری در ذهن.اما در هند برخلاف قم نظر ها مشتاق شد که هندوها را بهتر بشناسیم و بفهمیم که حرف حسابشان چیست؟ اما سوال ها هنوز هم که هنوز است باقی است .مهم تر از همه اینکه آیا هندو ها موحدند یا مشرک؟؟؟؟

 

بزرگترین معبد هندویی در جهان معبد آکشاردهام در دهلی:




برچسب ها : سفرنامه هند برچسب ها : هندوئیسم



 کردستان استانی است با 27000 کیلومترمربع که در دوران جنگ تحمیلی 25000نفر در آن به شهادت رسیده اند .این بدین معناست که سرانه شهادت! در این استان تقریبا یک نفر شهید در ازاء هر کیلومتر است.از این تعداد بیش از 5000 نفر بومی استان وبقیه غیرکردستانی بوده اند که در میان غیربومی ها سهم استان اصفهان بیش از بقیه استانهاست چراکه همین تعداد  رزمنده از استان اصفهان مشهد و محل شهادتشان کردستان بوده است. این آمار یک نتیجه گیری ساده دارد و آن اینکه قبل از ورود به این استان دست به آب شده و با وضو وارد شویم! این آمار را برای اولین بار در کنار گلزار شهدای گمنام سنندج شنیدم و اما اصل ماجرا..

توفیق یار شد و در سه روز پایانی هفته گذشته با جمعی از دوستان گروه کلام موسسه امام خمینی  قم و در معیت جمعی از اساتید سفری علمی به استان کردستان داشتم. با اینکه وقت اردو بسیار بد و دقیقا در گرماگرم مطالعات و جبرانی های آخر ترم و تحقیقات عقب مانده و....واقع شده بود اما استقبال هم بدک نبود و بیست نفری عازم سفر شدیم.این سفر که اولین حضور من و غالب دوستان به این استان بود از جهات گوناگون مهم بود.اول آنکه کردستان تنها استان ایران است که غالب جمعیت آن (هشتاد درصد) واز جمله مرکز استان آن اهل تسنن و پیرو مذهب شافعی هستند و تنها دو شهر بیجار وقروه دارای اکثریت شیعه است.از سوی دیگر این استان به نوعی بورس و نمایشگاه زنده  انواع طریقت های عرفانی به خصوص قادریه ونقشبندیه است.هم چنین مرزی بودن استان و واقع شدن به عنوان یکی از خط های مقدم دفاع از کیش و آیین در طول جنگ تحمیلی شوق ما را در دیدن این استان زیاده بر زیاد نموده بود. محل اسکان ما دانشگاه تربیت معلم سنندج بود که محیطی مفرح و باصفا و همراه با امکانات مناسب بود.برنامه های ما در این سفر به دو گروه دیدار ها و بازدید ها  تقسیم می شد.بازدید از خانه کرد و یا همان موزه مردم شناسی استان اولین برنامه ما در سنندج بود.هم چنین روز جمعه از دانشگاه مذاهب اسلامی شعبه سنندج که در حقیقت شعبه دانشگاه مذاهب تهران در استان کردستان است بازدیدکردیم.بخش دیدارها متراکم تر بود.دیدار با ماموستا مجتهدی امام جمعه فاضل ومتواضع اهل تسنن سنندج اولین دیدار ما محسوب می شد.ماموستا مجتهدی که با وجود کهولت سن بسیار خوش مشرب است به خاطر عقاید خاص خویش در بحث وحدت شیعه وسنی وهم چنین ابراز وفاداری های متعدد نسبت به انقلاب و ولایت فقیه در طول سالهای اخیر حداقل پنج بار از سوی گروه های سلفی ترور شده که خوشبختانه همگی ناکام بوده است. روز آخر سفر هم خدمت حاج آقا شاهرودی نماینده ولی فقیه در استان رسیدیم و ایشان طی سخنان مبسوطی با ارائه شواهد متعدد مهم ترین تهدید استان را گروه های سلفی وعقاید انها دانست به طوری که در این اواخر پا را فراتر گذاشته و هر گونه جشن برای تولد پیامبراکرم را هم مشمول کفر می دانند وحال آنکه از قدیم الایام مولودی های کردستان در کل ماه ربیع الاول معروف ومرسوم بوده است. از مراکز مورد بازدید ما مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور بود که برخلاف اسم آن دارای ساختمان نه چندان بزرگی در وسط شهر سنندج بود.این مرکز که بعد از انقلاب  بادور اندیشی امام راحل تاسیس شده امور روحانیون شیعه و سنی  و هم چنین مدارس علمیه استان را بر عهده دارد.در شب جمعه هم در یادمان شهدای گمنام سنندج حضور یافتیم.محل این یادمان که امروزه مرکز حفظ ونشر آثار دفاع مقدس استان و در سابق باشگاه افسران بوده است به خاطر موقعیت استراتژیک آن و تسلط کامل بر روی شهر، در ماه های اول انقلاب و در حالیکه اکثر محلات شهر سنندج به دست ضد انقلاب افتاده بود آبشخور رشادت های بسیار بوده است و از پر خاطره ترین نقاط این مرز وبوم به حساب می آید که با وجود محاصره چند هفته ای اما به دست نااهلان نیفتاد و بسیجی ها داغ تصرف خوش اشراف ترین نقطه شهر را به داغ کوموله و دیگر گروه های جدایی طلب گزاردند.

جذاب ترین قسمت سفر به اذعان بسیاری از دوستان دیدار با رهبر طریقت قادریه سوله ای جناب دکتر شیخ مختار هاشمی بود که بعد از سالها سکونت و تحصیل در آلمان ده سالی است که مراجعت نموده و رهبری این طریقت را بر عهده گرفته است. ظاهرا ما اولین گروه از حوزه علمیه قم بودیم که در خانقاه قادریه حضور یافته و رو در رو با سران آن به صحبت می نشستیم.این واقعیت از یک سو تلخ است و نشان می دهد که در این سالها تحقیقات ما درباره فرق متصوفه تنها و تنها بر پایه کتاب های نه چندان دقیق شکل گرفته و حتی زحمت دیدار با یک رهبرطریقت را به خود نداده ایم و از سوی دیگر شیرین بود چرا که این سد عدم اعتماد را برای اولین بار گروه ما شکست.حرف های زیادی در این جلسه سه ساعته ردو بدل شد که جالب ترین آنها برای ما دو محور بود: اول انکه برخلاف تصور پیشین ما از تصوف که آن را مساوی با شریعت گریزی می دانستیم اما رهبر طریقت قادری سخت بر این نکته پافشاری می نمود که در هیچ حالی و رتبه ای نباید عمل به شریعت قطع شود حتی در زمانی که اصطلاحا شخص از طریقت به حقیقت رسیده باشد.محور دوم تاکید زیاد ایشان بر تکثر گرایی و پلورالیسم در حقانیت بود که به نوعی نسبیت در حقیقت را به دنبال دارد وموجب بحث های چالشی بسیار در طول جلسه شد.

اما دو نکته هم در مورد خود شهر سنندج:

این شهر طبیعت  و چشم اندازهای بسیار زیبایی دارد و قاعدتا جزء گزینه های نخستین برای یک سفر تفریحی است.پارک بزرگ آبیدر یکی از نقاط زیبای این شهر است که اتفاقا روز دوم سفر به پیشنهاد دوستان و شاید هم برای دست به دهان شدن خلق الله از حضور دسته جمعی آخوندها در یک پارک، ناهار را در آنجا صرف نمودیم!

بدحجابی در این شهر فراتراز یک معضل تبدیل به یک بحران شده  است به طوریکه با توجه به جمعیت سنندج و مقایسه ان با تهران ، به این نتیجه می رسیم که بدحجابی در سنندج از تهران هم بدتر است.جالب آنکه در فقه شافعی بر حجاب تاکید و حتی واجب شده است اما خبری از دیانت در این حوزه نبود که نبود.البته این چهره غیر ارزشی در سنندچ عوامل مختلف دارد.فقط در یک قلم بدانید که سی شبکه کرد زبان سکولار که غالبا از کردستان عراق برنامه پخش می کنند خوراک رسانه ای بسیاری از خانواده ها در این شهر شده است.




برچسب ها : سفرنامه کردستان



ترافیک شعائر

بعد از بازدید از دروازه هند به طرف یکی از معابد مهم هندویی به راه افتادیم.خیابان های زیادی را طی کردیم.این سرزمین برای نگاه های مختلف خوراک های متنوعی را تحویل می دهدچراکه هند را با عینک های گونه گونی می توان مشاهده کرد.گاه کسی آن را از نطر زیست محیطی و طبیعی برانداز می کند گاهی تراکم شدید جمعیت و رها بودن انواع واقسام حیوانات ،- توریستی را به تعجب وا می دارد هم چنانکه ممکن است اهل تجددی به امید صدای کارخانه ای و یا دود پالایشگاهی به این سرزمین قدم نهاده باشد.اما من یک طلبه ام و طبیعتا دغدغه ام با صنف های دیگر در این نوی سفر ها متفاوت است.آنچه مرا به این سرزمین پرآوازه کشاند در درجه اول نه تاج محل و لال قلعه و ساحل بمبئی بود ، نه درختان استوایی و انواع نادر پرندگان ، نه چهره های سوخته اما امیدوار به زندگی هندوان و نه بهداشت در حد صفر آن.در حقیقت تنوع حیرت آور وگاه گیج کننده ادیان و مکاتب و آیین ها بود که مرا به اینجا کشاند.اگر با این عینک به دور وبرت نگاه کنی نه ترافیک ماشین ها و بوق های کرکننده آن ، بلکه ترافیک بهت آورشعائر ونماد های دیداری و شنیداری است که تو را میخ کوب می کند وتازه می فهمی چرا در کتب فلسفه دین گاه تا صد تعریف برای دین آورده اند!

به معابدی که بعضا همسایه دیواربه دیوار هم هستند خوب نگاه می کنم.همه می خواهند بگویندما هم هستیم. می خواهندبگویند ما را در تقسیم بندی ادیان جزء ادیان خاموش و رهاشده به حساب نیاورید بلکه ما زنده ایم و پویا وسرسختانه به حیات خود ادامه می دهیم.اینجا بازاری است که که همه می خواهند به نوعی جنس خود راعرضه کنند گاه در یک بسته بندی توحیدی، گاه با موسیقی سنتی و محلی، گاه با مجسمه های رنگ و وارنگ و حتی گاهی با برهنگی آیینی!!!کم کم حق می دادم به به دانشجویان فلسفه دین خوان دانشگاه های اروپا که چند ماه سختی دوری از تجدد اروپا را به جان می خرند تا چند واحد کارورزی پلورالیسم را در هندبگذرانند. گاه این شعائر آنقدر ظریف است که  با کمترین بی دقتی شما به جای مسجد وارد معبد سیک ها می شوید! هم چنین از نزدیک می بینید که بهایی ها به آب وآتش می زنند که خودشان را نه یک فرقه آن هم از نوع ضاله بلکه یک دین معرفی کنند.هم چنین تعجب می کنید از زدتشتی ها که تعدادشان در هندوستان به دویست هزار نفر هم  نمی رسد اما بزرگترین اجتماع سالانه شان در این کشور است. حتی مسیحیت کاتولیک هم دست بردار نیست و امید دارد که طی یک سرمایه گزاری عظیم نگاه این جماعت متوجه واتیکان شود.انگار کتاب تاریخ چند صد کیلومتر گشاد شده است و از آدم تا خاتم زنده شده اند و متاع خویش را تبلیغ می کنند. اینجا در و دیوار همه سخن از معنویت می رانند و به زبان بی زبانی می گویند با وجود تمام دین ستیزی ها ، هنوز هم  دیانت حرف اول را در جهان می زند.

سوال های گل وگشاد کم کم به ذهنم فشار می آوردند. از یک جهت خوشحال بودم چون با گستره عظیمی از حضور امر قدسی در کره خاکی مواجه می شدم که همه خبر از یک موجود مقدس و ماورائی و مبرا از بداخلافی های بشر صنعتی می دهد و از سوی دگر متحیرم که در این بازار عکاظ که هر که شعر خویش را باصدای رسا طنین انداز می کند چه آهن ربایی هندو را هندو نگه داشته و مسلمان را مسلمان؟ اینجاست که غیرتت گل می کند و با تمام وجود نگران فرجام یک میلیارد نفر انسان می شوی که با وجود همنشینی با جماعت دویست میلیونی مسلمان ، به هندویی بودن خود افتخاز می کنند.شوخی نیست.صفرهایش را هم که بشماری سرت درد می گیرد و متوجه عمق ماجرا می شوی. خیابان های هند نگاه آدمی را باز تر وفراخ تر می کندکه دیگر نه فقط نگران چند نماز خوان مسجد محل بلکه باید برای جهان طرحی نو را دراندازی.اکنون بیش از یک ششم جمعیت جهان در یکجا جمع شده اند و ندایی غیر آشنا برایم سر می دهند تا شاید از خواب غفلت بیدار شوم و ببینم  که ای دل غافل پرونده بت پرستی در جهان هنوز باز است آن هم به گستردگی یک شبه قاره!

اینجا مهمانی شعائر است.با عمق جان به لذت مناره و گنبد واذان پی بردم.در طول سفر وقتی وارد یک مسجد می شدم حس قریبی به من خوش آمد می گفت و گویی من از تلاطم یک کفرستان به قطعه ای از بهشت پناه آورده بودم. همگی نماز ها را عمدا طولانی می کردیم تا بیشتر در مسجد بمانیم.در ودیوار مسجد برایمان سخن می گفتند و رنجشان در حفظ هویت دینی مان را بازگو می کردند.

حال من مانده ام و یک ارمغان بس سترگ .یک تلنگر بزرگ که دیگر نگویم ونگوییم که در ایران مسجد زیاد داریم ! و اینکه بفهمم چقدر سخت است در منطقه وسیعی از پایتخت ایران  هنوز صدای اذان به گوشت نمی رسد و در عین حال چقدر خوشحال می شوی از قدم زدن در کوچه های مرکزی شهرضا که اولش سردر مسجد می بینی و وسطش آبسردکن سقاخانه ای و آخرش هم کاشی های یک حسینیه!




برچسب ها : سفرنامه هند



مگرامام چه فرقی با بقیه داشت که مثل امشب وفردایی بعد از گذشت قریب به  ربع قرن خداحافظی اش با دنیا،هنوز برایش سالگرد تروتازه می گیرند و بیش از یک میلیون زن ومرد ترجیح می دهند که نه از پشت مانیتور ها و تلویزیون ها و نه تنها با دیدن عکس او در کوی وبرزن بلکه با حضور بر سر آرامگاه نیمه تمام او فاتحه خوانده و از پشت پنچره های مربعی شکل ضریحش ، قبر سبز پوشش را دوره کرذه و گاه ساعت ها با او نجوا کنند. چرا بر خلاف هنرپیشه ها و بدلکاران و هزار کاره ها دنیا که با مرگشان چراغ شهرتشان کم سو می شود اما امام نه تنها دچار مرگ رسانه ای نشد بلکه هر روز در جرگه مریدانش تازه واردهایی را می بینی که تنها آشنائیشان با ایران  و اسلام شخصی است به نام آیت الله خمینی....این چه اکسیری است که تن های جدا افتاده را از شرق وغرب فلات ایران بلکه امت اسلام را در نیمه خرداد جمع می کند در جایی بنام مرقد امام تا نام او  و سخن جانشین او قرار دل های مشتاق شود و خار چشمان بدخواه؟

محافل غربی سالهاست که کلی میزگرد و تحلیل راه می اندازند تا اینطور وانمود کنند که این همه دلدادگی و شیدائی امت به امام سفرکرده خود حاصل شخصیت کاریزماتیک و جالب اوست.در این تفاسیر که غالبا با هدف جلوگیری از الگوگیری از امام وانقلاب او ارائه می شود تمام بود ونبود امام خلاصه می شود در چشمانی غرور انگیز و جذاب و یک سری پارامترهایی مانند نفوذ کلمه و کسوت روحانیت و خوش برخوردی. چنین تفسیری از کسی که قرن بیستم را تحت الشعاع قرار داد ناخودگاه ذهن آدمی را پیوند می زند با شخصیت های فرعونی و مشکل آفرین بشر که اتفاقا کاریزمای بالائی داشته اند از جمله هیتلر.جالب آنکه در زمان حیات امام هم در خارج از مرزها گاه دست تکان دادن های مهربانانه امام برای امت در حسینیه جماران به دست تکان دادن های معروف هیتلر و نازی ها تشبیه می شد!!!

در برخی از تحلیل های نه چندان دلچسب خودی با زوم کردن روی برخی برجستگی های اخلاقی و یا سیاست گزاری های کلان امام در سطوح مختلف مدیریتی و اداره جامعه ، آن صفت ومنش خاص بعنوان تنها سکوی پرش امام معرفی می شد. تصویر امام در این نقاشی وطنی این چنین بود:یک سید روحانی نماز شب خوان و دائم الوضو که بعد از سالها تدریس اخلاق وفقه واصول در حوزه علمیه قم به فعالیت های سیاسی روی آورد و  با گذراندن پانزده سال تبعید روزی به وطن بازگشت و ده روز بعد شد یک رهبر به تمام معنا! در این تفسیر ناقص از امام که سالهاست از بعضی مراکز رسمی بازپخش می شود بخش هایی از زندگی او به طور ناشیانه ای برش داده شده و این طور می نمایاند که فقط فلان صفت اخلاقی آیت الله خمینی بود که او را امام خمینی کرد وحال انکه اگر قرار به شاقول و خط کشی به نام تسبیح و سجاده و نماز شب و ....باشد دست روی دست امام بسیار بوده وهست.

عبادت ، توکل ، علم وتخصص ، بصیرت ، تعهد وتدبر،انس با عقل ونقل،جاذبه ودافعه ، خوش رویی وخوش خویی و خوش گویی و در عین حال تکبر و درشت گویی با مستکبرین، همه وهمه در امام بود اما انچه او را امام کرد این بود که سعی کرد همه این خوبی ها را با هم و در جای خویش داشته باشد.جامعیت امام و دور ماندن او از دیانت کاریکاتوری و نامتوازن که نتیجه ای جز فربه شدن قسمت فردی دین ولاغر و نحیف ماندن بخش اجتماعی دین نداشند ، رمز ماندگاری حرکت ابر مردی شد که جهان را مبهوت حرکت الهام بخش خویش نمود.سکوت و صحبت ، حرکت و سکون و قلم وقدم امام به منزله دانه های تسبیحی هستند که نخی به نام اخلاص انها را پیوند زد و اسم روح الله را شایسته چنین مسمایی نمود. به امید رهپویی راهش.

 

 

 




برچسب ها : امام خمینی


صفحات :
|  1  2  3  4  >  |