سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562456
  • بازدید امروز: 94
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

 

رزق را زیاد می گوئیم وزیادتر می شنویم. فلانی رزقش گشاد است،و برعکس دیگری تنگ و باریک است.طبق آیات قرآنی رزق هرکس معین و معلوم است. اینکه مردم عادی از این رزق مقرر چه تفسیرهای عجیب و غریبی می کنند و برای برون افکنی مشکلات و تنبلی های اقتصادی ، سریعا گشادی و تنگی رزق را بهانه می کنند محل بحث من نیست. خدای متعال گذشته از ضمانتی که برای رزق عموم مردم نموده است به طور ویژه تامین رزق طالبان علم را بر عهده گرفته است.در روایتی آمده است که هر کسی در دین خدا تفقه کند، خدا نیازهای او را برآورده و رزق او را از جائی که گمان نمی برد خواهد رسانید. در جایی نوشته ام و چند برابر آن گفته ام  که طلبگی به خواندن برخی کتاب ها و پاس کردن واحد های خاص نیست که شخص با فراگیری آنها در موسسات و مراکزی خارج از حوزه هم دلخوش باشد که طلبگی خوانده و در عین حال از زیر بار مسئولیت های آن مانند پوشیدن لباس روحانیت و مانند ان شانه خالی کرده است. طلبگی یک زیست منحصر به فرد  و یک هندسه خاص است که کسانی که خارج از گودند و صرفا با برخی تعاریف و الفاظ و کتب ویا شنیده های موافق و مخالف  سروکار دارند از درک ملموس آن سخت عاجزند. از مهم ترین این مفاهیم که تنها و تنها در زیست حوزوی قابل درک است رزق پیش بینی نشده برای طالب علم است. نکته ای که معمولا خود طلبه ها به عین عبارت عربی اش از آن یاد می کنند یعنی(رزق من حیث لا یحتسب). اینکه خداوند رزاق است و کرانه های رزق کل عالم هستی برای تمام موجودات ولو تک سلولی به اراده و اذن اوست امری بدیهی است. اینکه برای طالبان علم دین حساب و پرونده ای ویژه باز کرده است هم از چنین خدای مهربانی بعید نیست. اما آنچه که در این میان لطف دارد و طالب علم دین را از بقیه جدا می کند ناگهانی بودن این رزق است. مرحوم شهید ثانی که جان خودش را برای اعتلای نام خدا و اولیاء خدا از دست داد در شرح یکی از همین احادیث می نویسد: (غیر طالب علم برای به دست آوردن روزی خود، نیازمند سعی و تلاش است، اماطالب علم بدون آنکه مکلف به سعی و تلاش برای تحصیل رزق خود باشد، به صرف طالب و جوینده علم بودن خداوند روزی او را خواهد رسانید، البته به شرط نیت صحیح و اراده خالص او. در همین رابطه برای خود من حوادث و نکته‌های دقیقی از ابتدای تحصیل تاکنون از لطف خداوند و کمک‌های زیبای او رخ داده است که در صورت جمع آوری آنها، حجم عظیمی را تشکیل خواهد داد، که تنها خداوند از آن آگاه است)

وضعیت معیشت طلاب علوم دینی همواره حس کنجکاوی غیر حوزویان را تحریک می کرده است. برای خیلی ها همیشه به عنوان یک راز دربسته و علامت سوال خودنمایی می کند که آخوندها! از کجا می خورند؟؟؟. برخی دیگربا اعتماد به  شنیده های راست و دروغ جواب را به راحتی برای خودشان بریده اند و دوخته اند که آری ! کارمندی حکومتی که سرماه فیش حقوقی اش را می گیرد و در قبالش این کار و آن کار را می کند! حال در این میان طلبه جوانی را تصور کنید که برای تامین اولیات زندگی خودش مشکل دارد و از سوی دیگر باید نگاه های سنگینی را سرسفید رنگ شیر نفت را در جیب های گشاد ولی سوراخ او می کاوند نیزباید تحمل کند.اینکه عزیزی به واسطه شغل شریف قضاوت و مانند آن کمتر(ونه هیچ وقت) دچار چنین حالتی می شود را باید استثنائاتی در نهاد حوزه دانست و الا غالب طلاب غیر شاغل سطح زندگی متوسط ورو به پایینی دارند. جالب است همین واقعیت ، خیلی ها را در طول تاریخ از طلبه بودن فراری داده است، بسیاری هم بعد از ورود به این درگاه و چشیدن برخی مشکلات عطایش را به لقایش بخشیده اند، شدند کاسب متدین و یا تاجر با انصاف.شاید در خارج از حوزه به خیلی از چیزها رسیدند اما نماندند تا بچشند یک علم حضوری را و با تمام وجود لمس کنند رزق من حیث لا یحتسب را. جالب تر آنکه معمولا مراجع و بزرگان حوزه بیش از بقیه حوزویان این سختی ها و مرارت ها را متحمل شده اند و گو اینکه خداوند سمت افتاء و مرجعیت را به عوض این صبر و لب تر نکردن به شکایت عطایشان کرده است. از اولین روزهایی که به حوزه آمدم و بلکه قبل از ان به دانستن پستی و بلندی های زندگی بزرگان علاقه داشتم و در این میان دانتستنی هایی اندوختم که هم برای خودم و هم برای دیگرانی که مرا به غمخواری می طلبیدند مایه تسلی و امید بوده است. وقتی برای طلبه ای تازه وارد می گویم که بعضی ها در همین حوزه برای خرید دو کتاب پول نداشتند و وقتی کتاب نخست تمام می شد،برای خرید کتاب دوم، مجبور بودند همان کتاب را بفروشند با تعجب می پرسد نامش چه بود؟ در جوابش می گویم همان کسی که وقتی به یک خرابه رسید همراه با رفیقش که او هم عالمی عامل شد  به خرابه اشاره کرد و گفت وقتی صاحبخانه بیرونمان کرد پانزده شبانه روزی را در همین خرابه بودیم تا خانه ای دیگر اجاره کنم. دیگر امانم را می برد و قسمم می دهد که نامش کیست؟ آن وقت است که جواب می دهم : سید ابوالحسن اصفهانی!

واما امروز هم قاعده (رزق من حیث لا یحتسب) نه کمتر از دیروز و شاید شدید تر آن برای طالبان قال الصادق و قال الباقر ادامه دارد. هر طلبه ای که دو شرط شهید ثانی را رعایت کرده باشد یعنی نیت صحیح و اراده خالصانه داشته باشد محال است که تجربه ای (و لو یکبار ) از این نوع رزق نداشته باشد. حال اینکه این سفره دل را برای هرکسی باز نمی کنند یا برای آنست که مخاطب سوء هاضمه دارد! و یا اینکه ناخود آگاه بازار فضیلت تراشی داغ می شود و دیگرانی به ناحق از آب گل آلود برای خود کرامت و خرق عادت صید می کنند.


 




برچسب ها : دین برچسب ها : خاطره



 

پرده اول: بیست میلیون نفر جمع می شوند در یک نقطه از جهان. این رقم رسمی است و الا آنها که اهل تخمین زدن از روی عکس های ماهواره ای هستند و تخصصی هم در این امر دارند رقم واقعی را بیش از این می دانند. ملیت ها در این جا رنگ می بازند. با کمی مسامحه می توان گفت ادیان هم آری. یعنی همانطور که ایرانی و عراقی و لبنانی در کنار استرالیائی و اروپائی پیاده رو به سوی کربلا دارد شیعه و سنی در کنار مسیحی و ایزدی و صابئی هم آری. از منظر استرتژیست های دنیا اینجا معادله برعکس است یعنی هرچه قدر تهدیدها و عربده کشی های دشمنان بیشتر شود این قافله سرش درازتر می شود به طوری که مثلا امسال ولو در حد چند ساعت ،عملا مرزی میان ایران و عراق از لحاظ سخت افزاری وجود نداشت. اگر کسی در میان خود زائران قدم بزند آن را حجی دوباره می پندارد که فقیر و غنی و رئیس و مرئوس همه یکسان و هم قدم رو به سوی کعبه رهسپارند. میله های آهنی ای اما به فاصله پنجاه متری  شماره گزاری شده اند: یک ،دو ،سه.... وقتی چشم ها به 1452 می رسد خدا راشکر می کنی که رسیده ای کربلا. در میانه راه هزاران موکب که حکم استراحتگاه و آشپزخانه موقت را دارند از تو خواهش می کنند که به گردو غبار حضورت مفتخرشان کنی.خدمات این موکب ها  مجموعه کامل از خدمات مناسب برای پادشاهان است: در ابتدا پاهای شما ماساژداده می‌شود، سپس غذای گرم و خوشمزه تعارف می‌کنند و بعد از آن از شما دعوت می‌شود که استراحت کنید، در حالی که لباس‌های شما شسته و اتوزده می‌شود و بعد از بیداری به شما بازگردانده می‌شود و البته همه این کارها رایگان و با مهربانی صورت می‌گیرد   . رقمش به نوشتن و گفتن هم ساده نیست چه برسد به عالم خارج! روزی پنجاه میلیون غذای رایگان در این مسیر سرو می شود آنهم بدون کمترین منت و توسط قشری فقیر و غالبا کشاورز...

پرده دوم: برای غربی ها نام کارناوال مثل نام شب و روز، عادی است.هر ساله در جهان کارناول های زیادی برگزار می شود.سیدنی استرالیا،سان دیه گو در کوبا، نیس در فرانسه، کلن ودوسلدورف در آلمان، ونیز ایتالیا،گلاسکوی انگلیس و پاتراس یونان. بدون شک معروف ترین این کارناول ها ،کارناوال برزیل است . صدها هزار توریست به شهر ریودوژنیرو می اید تا حدود پنجاه هزار نفر برای آنان رقص (سامبا) که یک سنت برزیلی است را اجرا کنند. طبق آمار پارسال در این برنامه حدود یک میلیون نفر شرکت کردند. ریز برنامه های این جشن که در نخستین روزهای سال میلادی انجام می شود تا سال 2030 اعلام شده است و حتی موزه ای تحت عنوان (موزه کارناوال) در پایتخت برزیل روزانه میزبان جیب جهانگردان است.

 

پرده سوم: به رقم کار ندارم که جنگ ما، جنگ اعداد نیست. فرض می کنیم آن نوزده میلیون را ما ساخته ایم! هم چنین کاری نداریم که یکی سراسر معنویت است و دیگری سراسر شهوت.دو صحنه از تجمع پرشور بشری اتفاق می افتد. اما مقایسه  عکس العمل رسانه های غربی که همیشه بر طبل صداقت خودشان می کوبند در این دو منطقه از جهان دیدنی است. یکی در سرزمین قهوه و نزدیک به آمریکای شمالی و دیگری سرزمین خرما و درست وسط خاورمیانه و بغل گوش موصل بدستانی که خود را حکومت اسلامی عراق و شام(همان داعش) می خوانند.عمده خبرگزاری های جهان از برزیل خبر کارناوال سالانه را به جهان مخابره می کنند،بلکه برخی شبکه ها به طور زنده آن را روی آنتن می برند. حتی شبکه های غیر خبری نیز از این موج رسانه ای بی بهره نمی مانند و لحظه به لحظه آن را گزارش می کنند. اما اینجا ،در کربلا... خبری از گزارش زنده رسانه های چشم پرکن نیست که نیست! تمام دوربین ها انگار آب شده اند و رفته اند روی زمین! چشم تیز می کنی که شاید کربلا زیرنویس خبری باشد اما انگار شمریان تریبون به دست این اجازه نداده اند سوئی از این نور حتی از زیرنویس ها چشمک بزند.چند ماه قبل تر بی بی سی اگرچه حاضر می شود در یک حرکت غیر حرفه ای تنها به مدت چند دقیقه با پشت صحنه ای از تجمع زباله های حاجیان در منا، گزارشی از موسم حج پخش کند اما اینجا حتی از مشکلات و کمبودهایش هم گزارش پخش نمی کنند. تجمع بیش از بیست میلیون نفر در یک روز در تاریخ بشر بی سابقه است اما کتاب گینس هم انکار این یک روز هنگ می کند. ماراتن هل دادن کالسکه! گشاد ترین دهان جهان، پوشیدن  245 تی شرت، بلندترین گوش سگ دنیا، شکستن کاسه با یک انگشت، بلندترین ریش و سبیل و ناخن .....اما خبری از کربلا نیست که نیست گویی این شهر تازه از زیرخاک برآمده و در نقشه ها نبوده است....

پرده چهارم: ما را به این رسانه ها امید نبوده و نیست. بالاترین رسانه حضور است و حضور است و حضور...


 




برچسب ها : اربعین برچسب ها : رسانه



 

از همان روزی که گل آدم و حوا را سرشتند نام و نامگذاری یک واقعیت بوده است تا همین لحظه نوشتن که نوزادی در یک بیمارستان در هرکجای عالم به مادر خودش با گریه سلام می کند. نگاه انسانها به نام و نامگذاری متفاوت بوده است. یک نگاه عمومی و عامیانه ممکن است نامگذاری را صرفا یک نیاز و ضرورت خنثی صرفا در راستای تمییز و تشخیص افراد و یا مکان ها و زمان ها ازیکدیگر تعریف کند. به بیان دیگر به جای اینکه بگوییم نفر شماره یک ونفر شماره دو می گوییم آقا رحیم و آقا رسول. قاعدتا این نگاه اگرچه با بیشتر شدن جمعیت جهان وپیچیدگی های خاص آن بیشتر تقویت می شود ولی هر کسی می داند که وقتی پای ضرورت در کار باشد دیگر بین علی و ویلیام ، بین فاطمه و الینا هیچ فرقی نخواهد بود. به بیان سومی در این نگاه اسم ها صرفا کاربرد ریاضیات را دارند و شناسه ای بیش نیستند و از هرگونه توصیف و ارزش گزاری مبرا هستند .

در نگاهی فراتر ممکن است نامگذاری به عنوان یک تفریح و یا مد رسم شود. کم نبوده اند اسمائی که صرفا از باب چشم و هم چشمی و یا عقب نماندن از قافله کلاس! مطرح می شود. این تفکر امروزه در خود کشور ما معضلی شده و برخی زوج ها را بخاطر اختلاف به دادگاه کشانده است. اسم هایی که برگرفته از شخصیت فیلم ها و سریال های محبوب است معمولا در این قسمت جای می گیرند.

 اما اگر بخواهم نگاه عمیق تری داشته باشیم باید اعتراف کنیم که نام، یک نامه است.نام خود بار معرفتی و ارزشی دارد. به دیگر سخن نام فراتر از معرفی صاحبش به عنوان هیکل شماره 1 که غیر از بغل دستی و هم کلاسی اش است و غیر ازاینکه به ما بفهماند وارد کوچه و یا خیابان بعدی نشویم باردار یک پیام است. مارکی است از یک تفکر و ارزش، شعبه ای است از یک نگاه به درازای یک تاریخ. سیره خداوند و فرستادگان معصوم او انگار به ما می گویند که نام یک امانت است که امانتدارش با باید اهل باشد. او خدایی است که به تعبیر قران پیش از تولد یحیی برایش نامگذاری کرد.آخرین پیامبر او هم (صلوات الله علیه) برای نواده شهیدش که روی دنیا را به خود ندید نام محسن را نهاد. جالب آنکه وقتی بسیاری در محضرش مسلمان می شدند اولین کاری که انجام می داد تغییر نام آنها بود. اگر به اسم به نگاه امانت نظر کنیم آنگاه آن را به راحتی خرج نخواهیم کرد. با تمام وجود درک خواهیم کرد که این امانت ها گاه موج می شوند و پایه های ستم را می لرزانند هم چنانکه نام علی بنی امیه را به ستوه آورد و نام روح الله پهلوی را. امانت نام فرزند به پدر و مادر سپرده شده است و امانت نام مکان ها در حکومت اسلامی به حاکمان. نام هر کوی و برزن خود سفره دلی است از غصه ها و شادکامی ها. گاه حکایت ادب و ادبیاتی ظلم ستیز است، گاه برانقلاب و جمهوریتی اسلامی صفت تاکید می کند و گاه یاد می آورد پایی که به عزم جهاد از همین جا جاودانه شد و پدرو مادری را به حسرت دیداری دوباره تنها گذاشت. دراسلام نامگذاری برای افراد یک حق است و نامگذاری برای اماکن یک منصب. هر دو هم مسئولیت و بازخواست خاص خود را دارد. به نظر می رسد در هر دو دغدغه دین کاری می کند کارستان که البته اگر کمی ذوق و زمان شناسی به آن اضافه کنید می شود معجزه وکم نبوده اند گنهکارانی که اسمشان آنها را توبه داده است.

نامگذاری قطعه ای ساده اما بسیار مهم در جریان سازی فرهنگی است . باور کنید که نام گذاری یک دغدغه مقدس را می طلبد و نه صرفا امضا کردن پای یک صورتجلسه را. یعنی اینکه متصدی امر بداند نام نه صرفا پیشوندی برای آدرس و گذران امور بلکه کاشتن پسوندی در ناخودآگاه هزاران شهروند و عابر است.غفلت از این نکته است که گاه متولیان محلی فرهنگ را در تحقق شعارهای زیبایشان ناکام می گذارد چراکه نام گذاری پیچ ریزی است که بسیاری از خرده ریزهای فکری را جمع می کند و سامان می دهد.حداقلش اینست که علامت سوالی می شود برای یک نفر و لو در هزاران .یک پرسش همیشه برای من وجود داشته است و آن اینکه کسانی که با نامگذاری کوچه ها و میادین به اسم شهدا و بزرگان دینی مخالفت می کنند چرا حاضر نیستند یک خیابان و کوچه(ترجیحا خیابان و کوچه محل سکونت خودشان را) رابه اسم کبک و گراز و عقرب و سوسمار نمی گذارند؟ این استدلال ظاهر الصلاح که بگوییم  چون در لسان مردم پیشوند شهید کم کم حذف می شود و مناسب شان آنها نیست  هم شاید استدلال  دلسوزانه ای نباشد چه اینکه این عادت اگرچه بد است و اشتباه اما اصلاح آن توسط مراجع و نهاد های دیگری است و ربطی به وظیفه نامگذاری اولیه ندارد.هم چنانکه اگر یک زندانی نامش مقدس باشد کسی پدر و مادرش را توبیخ نمی کند که چرا نامش را حسین گذاشت. حس زیبائی شناختی اخرین تیری است که خرج می شود. من کوچه ام را شقایق می گذارم چون اسیر زیبائی شقایقم؟ حال سوال اینجاست که عاشق سرخی شقایق و پرپر شدن زودهنگام او درست درمیانه جوانی و رعنائی اش هم هستی یا نه؟ رها کردن خانه و کاشانه برای رسیدن به خدا چطور؟ پس چرا...

 

 







 

چرخ بال ها چند باری درست از بالای خانه کوچک اما درازمان گذشتند.بچه ها به شوق و شعف در حالیکه چیزی را در آسمان نشانِ هم می دادند،بالا و پائین می پریدند و اما من ، نُچ نُچ کنان،از لرزش لرزش بالای سرم،به رادیو معارف گوش می کردم که زنده و مستقیم، لحظه به لحظه، پخش می کرد،کنگره خطر جریان های تکفیری را. یکی دو خیابان به طور کامل غُرق شد ، با اتومبیل هایی کمتر دیده شده، و مامورانی که به اندک بهانه ای جلوی ماشینی را می گرفتند و آن را بازرسی می کردند.فرقی نداشت راکب عمامه به سر داشته باشد یا کلاه کاسکت.باید مطیع محض بود.داعش...نامی که احتیاط را به اضافه کاری بی سابقه کشانده حتی در وسط شهرقم. نزدیک حوزه علمیه ای تازه تاسیس، منسوب به باب الحوائج(ع) و دست اندرکارانی که از پانزده روز پیش مشغول تکمیل و جفت و جور کردن ساختمانِ تازه از گچ درآمده جهت یک همایش بین المللی بودند. این را لامپ های روشن و پرشمار ساختمان و رفت و امد غیر عادی در نیمه های شب نسبتا سرد گذشته نشان می داد. شهر قم شاید این چنین مهمان متفاوت و متنوع ، یکجا به خود ندیده است.از هشتاد کشور جهان.آنهم کسانی که نباید مویی از دماغشان کنده شود و الا... دو مرجع تقلید مستقیما وارد عمل شدند. یکی به عنوان رئیس و دیگری دبیر علمی.... همه صحبت از یک خطر می کنند.خطر...

خطر جریان تکفیری دامنه ای بیش از عراق و سوریه و یا خاورمیانه دارد. امروز رهبر معظم در دیدار برخی از مهمانان،تعبیر شجره خبیثه تکفیر را به کار بردند. تکفیر و مسلمان کشی مهمان سرزده و یا دو روزه نیست،میوه یک درخت است،تنومند و ریشه دار،در سرتاسر جغرافیای اسلام و به طور خاص در سه منطقه شبه قاره هند، شبه جزیره عربستان و شمال آفریقا. سه منطقه ای که به نوعی خاستگاه تکفیرند و امروزگروه های مسلمان کش را تغذیه عقیدتی و انسانی می کنند.تکفیر یک جریان است... این را باور کنیم.تا سرچشمه ها خشک نشود هرس کردن های مقطعی هیچ دردی را دوا نمی کند.سرچشمه هایش کجاست؟دوهزار حوزه دیوبندی ها در شبه قاره؟دانشگاه اسلامی مدینه؟ و یا اخوانی های بخت برگشته مصر؟

پس اولا قبول کنیم تکفیر یک جریان است.مقدمه دارد و موخره،شناسنامه ای دارد به درازای چند قرن.بعد از ان باید خطر را بشناسیم؟ داعش و نوچه هایش خطرند اما برای که؟ برای اسرائیل در بلندی های جولان و صحرای سینا؟ یا برای نیروهای ائتلاف در الانبار عراق؟ این هیجان جوانان مسلمان کجا خرج شد؟ درغزه برای مقابله با یک غده سرطانی و یا در عراق و سوریه برای سربریدن صدها اشهد گو؟ خیانتی که تکفیر به عالم اسلام کرد نه سابقه دارد و نه تا قرن ها از ذهن ها پاک می شود. در این سه ساله یک گلوله به سوی اسرائیل شلیک نشد.آخر حق داشتند.هدیه را که نباید به صاحبش پس داد! بی ادبی است.شگون ندارد! قدس و مسجد الاقصی برای جای خالی خود در میان صدها ویدیوی رجز خوانی سیاه پوشان مسلمان حسرت می خورد. درست در زمانی که لشکرهای سپاهیان اسلام باید پشت دروازه های تل آویو با تکبیر خویش دیوار توبه یهودی را به لرزه درمی آوردند ناگهان باد استکبار فلش را برگرداند و مشتی عاشق جهاد،رو به میهن و پشت به دشمن! حمله را برق آسا شروع کردنددر حالیکه قاشق به کمر بسته اند برای هم غذائی با رسول خدا و مقدمه چینی کرده اند برای در بغل گرفتن حور العین.به وحشیانه ترین صورت ممکن سربریدند.گرازها به خود امیدوار شدند. ابلیس هم به هیجان آمد و حتی شاید شمر گونه اشک ریخت!فیس بوک و یوتیوب سرشان شلوغ شد. تصویری زمینه و سیاه در همه جا مشهور شد.اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و بعد هم فوتبال با همان سر بریده.

و اما این شجره باید از ریشه و با تیشه به درآید. کجاست بت شکن؟


 




برچسب ها : دین



جریان قیام اباعبدالله الحسین(ع) و یاران با وفایش همواره بعنوان یک سوال و معمای بزرگ پیش روی اندیشه وران جهان قرار داشته است. از یک سو و در نگاهی تاریخی ، حرکت خیرخواهانه جمعی معدود در مدت زمان کوتاهی تمامی فضائل، خوبی ها و هنجارهای اخلاقی و عاطفی را در خود جای داد.در این معجون قدسی آب نه صرفا به عنوان یک ماده طبیعی بلکه بعنوان یک حماسه و مرز میان حق و باطل نقش بازی کرد. در نیم روزی بزرگ ترین توبه ها رقم خورد. فرمانده دشمن توبه کرد و مسیحی مسلمان شد. مادر فرزند شهیدش را بدرقه کرد و فرزندان با پدر وداع. قطعا برای جهانیان هضم این واقعیت زمان بر است که یک نفر که از حیث علمی و هم چنین موقعیت اجتماعی(بواسطه انتساب به پیامبر) در موقعیت خوبی قرار داشت چگونه راضی شد که برای انجام اصلاحات در مسیر دینداری مردمان عصر خویش تن به شهادت بدهد . به قول چارلز دیکنر رمان نویس انگلیسی :اگر حسین برای ارضای خواسته های دنیوی خویش جنگیده بود، من نمی فهمم چرا خواهر، همسر و فرزندانش را همراه خود برد. این دلالت دارد بر اینکه او خالصانه خود را فدای اسلام کرد. از سوی دیگر آنچه که تمام سوالات پیش گفته را تحت الشعاع خود قرار می دهد جاودانگی این جریان و سربلند کردن آن در پیچ و خم روزگار است. درطول اریخ آزادیخواهان زیادی در راه مطالبات به حق و منصفانه خود دست از جان شسته ورخت سفر پوشیده اند اما بسیاری از این حرکت ها با وظجود قوت زیاد درپیچ و خم تاریخ به واسطه تغییر حکومت ها و منش ها و هم چنین پدیدار شدن جایگزین های پرشورتر به مرور حذف شده است. معجزه کربلا آنست که هیچ گاه از تاب نیفتاده، هر سال با فرارسیدن محرم این عزاداری پرشورتر و پر سوزتر به فرجام می رسد. این اکسیر ماندگاری را در کجا باید جست و جو کرد؟  اوج فجایع نیمروز کربلا، تشنگی،اصحاب، یک خواهر با وفا،موقعیت شناس و سخنور و یا همه اینها با هم. شکی نیست که فوق تک تک این عوامل دست غیب خداوند است که ما در اصطلاح آن را اراده الهی می نامیم. کربلا نه یک حادثه بلکه یک پیامبر است. دست قدرت و اراده خدا از آستین عاشورا بیرون زده است و نوعی خلود و ماندگاری را رقم زده است که جامعه شناسان کوچک و بزرگ در تحلیل و قانون یابی آن عاجز و درمانده شده اند. 

عزاداری بزرگ ترین نماد بیرونی این ماندگاری و خلود است.دو بال شعار و شعور هماره به عنوان مهم ترین مولفه های این حقیقت در طول تاریخ برشمرده شده است. در این میان شور حسینی با شعارها و نماد های مختلف در پیچ و خم حکومت های مخالف و موافق اهل بیت مظلومیت و حماسه خاندان آل عبا را به خوبی و با ظرافت تمام میراث داری نموده است. دسته های عزاداری، کاروان های نمادین اسرا،نوحه و مرثیه و مقتل خوانی، قربانی کردن و طبخ غذا جهت عزاداران تنها گوشه های از جلوه های سمعی بصری این شور است.شکی نیست که اگر شور و هیجانی همراه با معرفت و عمق تئوریک نباشد خواه ناخواه از مسیر خود منحرف و به بیراهه کشیده می شود اما از ان سو نباید فراموش کنیم که جذابیت منظومه یاد و نام قیام سید شهیدان بیش از بعد معرفتی وامدار بعد شور آن است. اگر قرار بود حقانیت خامس آل عبا صرفا از راه کتاب و تریبون و احیانا میزگرد منتقل شود مانند بسیاری از سوژه های داغ در پس فراز خویش، فرودی داشت و به فراموشی سپرده می شد.

این اهمیت و نقش بی بدیل نشان از آن دارد که در ابعاد آن باید به دقت نگریسته و تدبر شود. خوبی ها و نکات مثبت تاکید شود و انحرافات احتمالی زدوده شود. در سالیان اخیر و با رو شدن هر ساعته قدرت رسانه و برداشته شدن تمام مرزهای جغرافیایی و فرهنگی عزاداری خود به رسانه ای سترگ تبدیل شده است که مکانیزم های ان از قدرت جاذبه و یا دافعه بالایی برخوردار شده اند.مثال برجسته لزوم پالایش و نقد این شور در سالهای اخیر بحث قمه زنی است. سنتی که در عصر قاجار بدون هیچ گونه حاشیه ای در برخی نقاط انجام می شد اما امروز کوچک ترین مورد آن از چشم رسانه های معاند ومغرض مخفی نمی ماند و مانعی بزرگ در راه رسیدن مخاطب به عمق ایثار و فداکاری صاحبان کربلا به شمار می رود. فراتر از این مثال برجسته سوالات زیادی وجود دارد که حداقل تک تک ما باید نسبت به آن حساس باشیم. آیا تا بحال مولفه های این شور را واکاوی نموده ایم؟چه چیزهایی نباید در آن داخل شودو یا بهتر است وارد نشود و چه مواردی باید حتما در آن حفظ و یا تقویت شود؟ نسبت آن با حق الناس به چه منوال است؟ آیا شلختگی، عجله و بی نظمی جزء ذاتیات یک شور به شمار می رود به گونه ای استدلال کنیم اگر عزاداری بخواهد به صورت منظم و سازماندهی شده انجام شود از حرارت و جذابیت آن کم می شود؟ آیا عزاداری ضاحیه بیروت یک عزاداری ایده آل محسوب می شود و یا اینکه نظم عزاداری در بی نظمی آنست؟ آیا امام حسین (ع) ناراحت می شوند که غذائی که به اسم آن حضرت پخته می شود ( و بزرگ ترین اطعام داوطلبانه جهان به شمار می رود) به کام چند خانواده منتظر و در عین حال مستمند برسد که به هر دلیلی موفق به همراهی هیئتی نشده اند؟ ترافیک ایستگاه های متعدد صلوایت در یک منطقه جغرافیایی خاص ( مثلا مرکز شهر) را چگونه می توانیم ساماندهی کنیم تا این اخلاص و شور در همه مناطق جغرافیایی قابلیت نمایش و استفاده را داشته باشد؟پتانسیل این شور حسینی( و به طور خاص مصداق بارز آن یعنی هیئات مذهبی) در به جریان انداختن اخلاق حسینی چقدر است و ما به چه مقدار از این ظرفیت استفاده کرده ایم؟ آیا در هئیت رعایت اولیات اخلاقی را نهادینه کرده ایم؟احترام به بزرگان( اعم از ریش سفیدان، پیرغلامان و علما) را چطور؟ چگونه می توان اخلاص برپاکنندگان این شور که ضامن بقای آن بوده است را حفظ کنیم و خود را از بازی منم منم و هم چنین هیئت من! مسجد من! بیرق من! بلندگوی من! و هرآنچه که ذیل مفهوم خودنمائی جاخوش می کند، رها کنیم؟ایا از ظرفیتی به نام مدیریت هیئت برای تحویل مدیرانی در ابعاد کلان تر بهره جسته ایم؟ شور حسینی ما چقدر توانسته است بد دهانی را از جامعه عرفی حذف و یا محدود نماید؟ نذورات به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد این شورآیا قابل مدیریت نیستند؟ داشتن هیئت های بیشتر و متنوع مناسب است (مانند اکثر شهرهای ایران )و یا مثلا جمع شدن همگانی در یک مکان معین و در قالب یک هیئت( مانند حسینیه اعظم زنجان)؟  آیا یک امر ساده مانند همخوانی ها و دم های هیئات با شعار سال و هم چنین حال و روز جهان اسلام تطابق دارد یا صرفا از چار دیواری روز دهم عاشورا بیرون نمی رود؟ مرز میان ابعاد مختلف شور حسینی و خطری به نام خرافات چقدر روشن و تبیین شده است؟امروزه استکبار ستیزی چگونه در این شور متبلور می شود؟ دخالت حکومت اسلامی در ساماندهی این شور صحیح و موثر است و یا غلط و اشتباه؟ ارتباط ناخواسته شور حسینی با واقعیات دردناکی مانند اسراف را باید چگونه تصحیح نمود؟ نماز به عنوان واجب الهی و هم چنین گل سرسبد سیره سید الشهدا در روز عاشورا چه جایگاهی دراین شور دارد؟ چه کنیم که این شور صرفا برای ما تبدیل به یک عادت نشود؟ چه کنیم که عزاداری دهه محرم صرفا یک تنفس ده روزه و تغییر ذائقه نسبت به دیگر ایام سال به شمار نرود؟ چه کنیم که اشک وآه معرفت تحت الشعاع سفره و آهن قرار نگیرد؟ فرق هیئت و حسینیه با یک پاتوق دید و بازدید چیست؟ ما از تنوع عزاداری ها چقدر در بعد بین المللی بهره برده ایم؟ تکلیف خرده فرهنگ ها در این شور چه می شود؟اصلا ما اجازه داریم که در دستگاه سید الشهداء ولو به نیت خیر اصلاح و پیرایش انجام دهیم و یا اینکه دستمان خشک و پایمان قلم می شود؟اینها سوالاتی است که بد نیست همه ما در رابطه با آن کمی اندیشه کنیم، تحقیق کنیم و در صورت نیاز اعلام موضع و راهکار نماییم. انشاء الله

 

 




برچسب ها : دین برچسب ها : امام حسین


صفحات :
|  1  2  >  |