سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 562448
  • بازدید امروز: 86
  • بازدید دیروز: 180
  • تعداد کل پست ها: 278
درباره
سیدمحمدحسن صالح[90]

منم مثل خیلی ها توی این عالم نفس می کشم . فقط دلم میخواد که زمین وزمان رو آلوده نکنم!

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
دین[46] ، شهرضا[35] ، سیاسی[27] ، انقلاب[20] ، خاطره[18] ، سفرنامه هند[15] ، امام حسین[12] ، حجاب[10] ، پست مدرنیسم[10] ، سفرنامه عمره[9] ، رسانه[7] ، قم[7] ، انتخابات[7] ، امام زمان[7] ، اخلاق[5] ، امام رضا[5] ، غدیر علی ممیز[5] ، شادی[4] ، اجتماعی[4] ، پیامبر اکرم[4] ، حضرت معصومه[4] ، حضرت زهرا[3] ، دعا[3] ، انتخابات[3] ، امام خامنه ای[3] ، صبر[3] ، علم[3] ، عبادت[2] ، ماهواره[2] ، مرگ[2] ، مقاله[2] ، نوروز[2] ، سینما[2] ، سفرنامه هندوستان[2] ، زن[2] ، امام حسن عسکری[2] ، ازدواج[2] ، امام جواد[2] ، دوستی[2] ، خانواده[2] ، فلسطین[2] ، کتاب شناسی[2] ، کودک[2] ، شهادت[2] ، حضرت زینب[1] ، حکمت الهی[1] ، حوزه[1] ، بدعت[1] ، ترافیک[1] ، تهاجم فرهنگی[1] ، جنگ نرم[1] ، چهارشنبه سوری[1] ، امام حسن[1] ، اسرائیل[1] ، احترام به والدین[1] ، اخلاق[1] ، اربعین[1] ، آزادی[1] ، امام خمینی[1] ، امام سجاد[1] ، امام صادق[1] ، امام عسکری[1] ، امام علی[1] ، سفر نامه عمره[1] ، سفرنامه بوشهر[1] ، رضاخان[1] ، سفرنامه کردستان[1] ، شب قدر[1] ، شهید بهشتی[1] ، شهید مطهری[1] ، شیطان[1] ، هندوئیسم[1] ، ولایت فقیه[1] ، وهابیت[1] ، کتاب جدید[1] ، مسیحیت[1] ، معرفی کتاب[1] ، مفاتیح الجنان[1] ، عوض حیدرپور[1] ، عید غدیر[1] ، کودک[1] ، ماه رمضان[1] ، ماه شعبان[1] ،

نعمت داشتن رهبری دور اندیش

در جای جای سخنان دکتر خواجه پیری ، دوراندیشی رهبر انقلاب از سالیان پیش به چشم می خورد.دکتر می گفت که من وقتی به هند آمدم متوجه شدم که کار در اینجا بسیار مشکل و طاقت فرسا است و به اهدافمان نمی رسیم.کسی با ما همکاری نمی کرد و اصلا گوش به حرفمان نمی دادند.با حالت ناامیدی به ایران برگشتم .دوسه سالی بیشتر از انقلاب نگذشته بود و مسائل مربوط به جنگ و هم چنین ناآرامی های داخلی ذهن همه مسئولین را به خود مشغول کرده بود.با اینحال یک شب بعد از نماز مغرب ایت الله خامنه ای به همراه جمعی به منزل ما آمدند و مرا تشویق نمودند که به هند بازگردم وکار احیاء میراث شیعه را دنبال کنم.تاکید ایشان بر بازگشتم به هند در آن آشفته بازاری که کمتر کسی به این مسائل توجه می کرد مرا به بازگشت دوباره ترغیب کرد و بعد از ان الحمدلله مشکلات یک یک کنار رفت و امروزه  مرکز ما یکی از مهم ترین مراکز علمی و پژوهشی هندوستان به شمار می رود.

یک تقاضا

دکتر معتقد بود که قبل از انجام هر فعالیتی در هند باید یک کار دراز مدت جامعه شناسانه در میان مردم ، مسلمانان و شیعیان این کشور انجام پذیرد تا بر پایه آن یک نقشه راه برای حفظ واشاعه نرم افزاری و سخت افزاری تشیع تدوین شده و تاکتیک ها و برنامه های کوتاه مدت در قالب آن انجام شود. دکتر خواجه پیری به ما پیشنهاد داد تز های دکتریمان بر روی تاریخ تشیع در هند و یا مدرسه کلامی هند معطوف شود تا بر پایه ان این نقشه راه زودتر به فرجام برسد.دکتر مطلب خیلی جالب هم گفت و آن اینکه در سالهای اخیر با اینکه ایران سرمایه عظیمی را در هند بکار گرفته که بالغ بر میلیونها دلار است با اینحال به دلخواه و مطلوب خود در حد کامل دست نیافته است.علتش واضح است.نسخه لبنان با نسخه هندوستان متفاوت است. اینکه راه کاری در لبنان جواب بدهد دلیل بر آن نیست که در کشور دیگری هم جواب بدهد.

 

 غذایی کاملا هندی در محیطی کاملا ایرانی

بعد از یک روز کاری طاقت فرسا برایمان خیلی خوشایند بود که کیلومتر ها دور از وطن بوی مطبوع و ملایم دستپخت ایرانی دل و دماغمان را جلا بدهد اما بوهای تند وتیز خبر از ملیتی دیگر می دادند. نوبت به شام رسید. دور و بر بزرگان را خالی کردیم که در صرف شام هم آنها راحت باشندو هم ماها!!! مستخدمین هندی ظرفها را روی میز می چیدند .اینکه آشپز و مستخدمین خانه فرهنگ ایران ، هندی باشند اصلا برایمان عجیب نبود اما اینکه خود غذا هندی باشد واقعا برایمان قابل هضم نبود.دیس های پر از برنج که داخل ان تخم مرغ آب پز شده بود. البته در آن گوشت هم بود باضافه دانه های سیاه رنگی به سفتی نخود! با اینکه این نوع غذا صدای معده پارسی زده مان را در می آورد اما با کمال میل شام را نوش جان نمودیم.یک جهتش این بود که بلاخره این شام منتسب به ایران خودمان بود ،  جهت مهم ترش آنکه از پاکی آن مطمئن بودیم و دیگر نیازی به احتیاط هایی که همیشه در این سفر به دنبالمان بود نبود.

بوسه بر دستخط میر حامد حسین

با اینکه مراسم شام به منزله سوت پایانی این گونه مراسم هاست اما بعد از شام هم ما ول کن نبودیم و با اینکه دیروقت شده بود دور دکتر خواجه پیری را احاطه کردیم.دکتر درباره روش جدیدش در حفظ نسخ تاریخی سخنانی گفت.راه کار جدیدی که خیلی مورد توجه واقع شده و نسخه ها را در برابر آب هم محافظت میکند.بعد هم درب کمدی بزرگ و آهنی را باز کرد که پر بود از کتاب پاره پوره و زوار دررفته.متاسفانه همگی کتابهای مربوط به شیعیان بود که کم کاری عمدی یا سهوی انان را به این روز در آورده بودو منتظر بودند که توسط تیم دکتر مورد ترمیم و بازسازی قرار گیرند.سپس کمد دیگری برایمان گشوده شد که کتابهای داخل آن برخلاف کمد قبلی کاملا ترمیم یافته بودند.یکی از آنها را بیرون آورد.گل از رویم شکفت وقتی متوجه شدم این کتاب مجموعه نامه های میرحامد حسین است به علمای نجف.با اصرار کتاب را از بقیه رفقا گرفتم و فقط چند ثانیه ای به ان زل زدم و با چشمانم از آن تبرک جستم.وه که چه خط زیباو سراسر معنویتی .خوش نویسی یکی از خصوصیات معمول علمای قدیم بود که طلبه های امروز از جمله خودم به طور غالبی از ان بی بهره ایم.مخصوصا که با رسوخ ناشیانه قلم پست مدرنیسم یعنی برنامه های نوشتاری کامپیوتری اصولا شاید خود را محتاج به خوش نویسی  و زیبا نویسی نمی دانیم.ناخودآگاه یادم افتاد به خط زیبا و مسحور کننده پدر بزرگم مرحوم حاج آقای ممیز در شهرضا.خط ثلثی بسیار زیبا و قدسی که هر خواننده ای را متقاعد می کند وقت گذاشته و ان را بخواند. یادش بخیر

خداحافظی با خانه فرهنگ

ساعت از دوازده گذشته بود که آقای حقانی به زور ما را از دکتر خواجه پیری جدا کرد.با اینکه سخنان دکتر بیشتر جنبه انذاری داشت تا تبشیری اما همین انذار چون از سراخلاص و بی ریا بیان شده بود به مذاق همه خوش آمد. تنها راه چاره برای باقی ماندن گرفتن چند عکس بود. در زوایای مختلف عکس گرفته شد.طبق معمول قد بلند ها صحنه را بر کم قد ها تنگ کرده بودند و امثال حقیر مجبود شدم چند سانتی بلندتر از معمول شوم تا حداقل سر به سر دیگران گذاشته ! و در کادر بیفتم.

شب خوبی بود، پر از خاطره و اینکه چه راه سختی را پیش رو داریم.با آمدن به پیاده رو رسما از ایران خارج شدیم و دوباره قدم به هندوستان گذاشتیم. بلافاصله با کرایه کردن چند ریگشا به هتل برگشتیم. هم اتاقی ام در این گونه سفرها طبق مرسوم دوازده سال گذشته! آقا محسن سجادیان است. از بس خسته بودم بلافاصله خوابم برد.

یک معذرت خواهی

بعد از بازگشت از هند، آقا شهاب خواجه پیری فرزند نازنین دکتر خواجه پیری برایم ایمیل فرستادند.متاسفانه امکان جواب فراهم نشد( نمی دانم مشکل از کجا بود) .اگر خواننده این قسمت از سفرنامه بودند از همین جا معذرت خواهی خود را پیشکش ایشان می کنم.




برچسب ها : سفرنامه هند



سوغاتی به نام دغدغه

همین دیشب بود که یکی از اقوام صادقانه پرسید فلانی شماها که از اینجا کوبیدید رفتید هند واقعا چه چیزی دستگیرتون شد.بعدشم اضافه کرد قبول دارم که توی هر سفری بلاخره کم و زیاد یه اطلاعات جدیدی دست ادم رو می گیره  اما منظورم یه فایده چشم پرکن و گل و گشاده. بدون فوت وقت و برخلاف انتظارش جواب دادم که توی این سفر تنها چیزی که دنبال خودم اوردم یک ساک پر از حسرت باضافه دغدغه بود. دغدغه ای که شب و روز رهایم نمی کند و خواب را کمتر از گذشته مهمان چشمانم می کند. حسرتی پرمایه و جگر سوز از اینکه شیعه در هند چه بود و چه شوکتی داشت و اما امروز ........ البته به او این را هم گفتم که سهم مهمی از این دغدغه را دکتر خواجه پیری برایم به ارمغان اورد.درباره دکتر و مرکز میکروفیلم نور که به دست ایشان تاسیس شده در پست قبلی توضیح دادم. وقت سخنرانی آقای خواجه پیری که شد به رسم عادت خوبم یادداشت برداری کردم و نکات مهمش را برجسته. بعد از خوش امد گویی و تعارفات معمولی ابتدا دورنمایی از وضعیت گذشته وحال شیعیان هند برایمان ترسیم شد:

چه بودیم و چه شدیم؟

از جمعیت یک میلیاردو دویست میلیون نفری هند حدود دویست و پنجاه میلیون نفر مسلمان هستند که سهم شیعیان از این رقم یک دهم یعنی بیست و پنج میلیون نفر است و در شهرهای مختلف هند پراکنده اند.دو شهر لکنهو و حیدر آباد بیشترین جمعیت شیعه را در خود جای داده است.در عظمت حوزه علمیه لکنهو در گذشته نه چندان دور همین بس که تا حدود یک قرن پیش حوزه این شهر با حوزه هزار ساله نجف از نظر علمی برابری می کرد و کسی که در لکنهو اجازه اجتهاد می گرفت خود را از هجرت به نجف بی نیاز و مستغنی می دانست.تا حدود هفتاد سال قبل در هر محله مناطق شیعه نشین یک مجتهد مسلم حضور داشت و حال انکه امروز نه آز ان حوزه خبری است و نه عملا مجتهد صاحب رساله ای در هند حضور دارد. نفس ها در سینه حبس شده بود و تازه دانستیم قدم به چه کشوری گذاشته ایم. دکتر ادامه داد ما امروزه فقط در یک قلم حدود نه جلد کتاب از فتاوای مرحوم ناصر حسین(فرزند میرحامد حسین صاحب عبقات الانوار) در دست داریم. حتی نامه ای از صاحب جواهر داریم که قسمتی از جواهر الکلام را قبل از چاپ برای تصحیح برای یکی از علمای هند فرستاده است. هم چنین اسنادی وجود دارد که در بعضی روستاها مجتهدین به هزاران فرع فقهی پاسخگو بوده اند.....اما امروز تصویر شیعیان هند چندان خوشایند نیست. در  سرزمینی که اقتصادش با بیشترین سرعت ممکن  به سوی ترقی و توسعه حرکت می کند عقب افتاده ترین گروه و قشر در میان اقوام جمعیتی هند جامعه شیعیان است. نه از آن حوزه پر طمطراق و هم طراز نجف خبری است و نه از ان مساله پرس ها که مجتهدین را به جنب و جوش بیشتر وا می داشتند. چهره امروز هند بیشتر تصویری خرافه گرا به خود گرفته است. می خواستم اشکم در بیاید وقتی شنیدم که شیعه هند امروز با قمه زنی اش شناخته می شود و بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور تشیع از جامعه هند رخت بربندد.

شیعه صفوی و شیعه خمینی!

دکتر درباره  اهمیت حفظ نسخ تاریخی هم نکاتی بیان کرد.اینکه هویت تاریخی گروه های مذهبی ارتباط مستقمی با نسخ خطی دارد ....اینکه نسخه خطی برخی کتاب های مهم مانند اصول کافی دو قرن با مولف فاصله دارد....و خیلی مصادیق دیگر که نشان از ان دارد که که در طول تاریخ جریان پنهانی برای از بین بردن میراث مکتوب شیعه تلاش می کرده است.سهل انگاری های احتمالی شیعیان هم در این زمینه بی تاثیر نبوده است.نتیجه این کم کاری و این دشمنی ها این شد که برخی به غلط و از روی جهل و عناد به ما شیعه صفوی اطلاق می کنند .یعنی منتهای تاریخمان را به صفویه پیوند می زنند و معتقدند شیعه گروهی است دستپخت صفویه و قبل از صفویه از آن خبری نبوده است! اگر امروز هم بخواهیم کم کاری کنیم بعید نیست که چند صباحی دیگر به نسل های آینده ما شیعه  خمینی  اطلاق شود.دکتر خواجه پیری تصریح کرد که در برخی چاپ های جدید کتب حدیثی اهل تسنن عامدانه فضائل اهل بیت حذف شده است و مثلا  چاپ جدید مستدرک حاکم نیشابوری که در سالهای اخیر توسط عربستان منتشر شده است با نسخه ها  و چاپ های قدیمی آن تفاوت بسیار دارد.

چه می کنند و چه می کنیم؟

دکتر خواجه پیری موارد جالبی از مراجعه مستشرقین به مرکز میکروفیلم نور را برایمان ذکر کرد. در حالیکه ما هنوز با الفبای شیعه در هند آشنا نیستیم موضوع تحقیق بعضی اروپائیان سرگذشت شاگردان ملاصدرا در هنداست!!!؟ یکی دیگر درباره خواب های صوفیه هند در قرن پنجم !!!! تحقیق می کرد و دیگری در باره موقوفات مسلمانان برای هندو ها. هر چه میگفت عرق شرم ما بیشتر سرازیر می شد و نگاهمان به پایین دوخته میشد مخصوصا وقتی گفت که تمام دار و ندار ما درباره زندگی قاضی نورالله شوشتری همان چند صفحه ای که مرحوم مرعشی نجفی بر مقدمه احقاق الحق نوشته اند و حال انکه یک آمریکایی دوازده سال در باره قاضی نورالله در هند مشغول تحقیق بوده است.جالب انکه بیشترین مراجعه به سایت مرکز میکروفیلم نور که توسط دکتر خواجه پیری اداره می شود را هم همین غربی ها تشکیل می دهند و نه مسلمانان و شیعیان. حال این موضوعات دقیق یک طرف ، زحمتی که برای تحقیقاتشان متحمل می شوند طرف دیگر.در بعضی موارد محققین غربی با اینکه قبل از ورود به هند در محیطی کاملا مرفه زندگی می کرده اند اما برای به نتیجه رساندن تحقیقاتشان حاضر شده اند چندین ماه در میان چادر های روستائیان هند زندگی کنند. خاطره ای که دکتر از یکی از این محققین تعریف کرد جالب بود.دکتر می گفت یکی از این محققین  در ابتدای ورود به هند به من مراجعه کرد و بعد از همکاری با او چند ماهی از او خبری نشد.بعداز چند صباحی دوباره به مرکز مراجعه کرد.اورا در حالت رقت باری مشاهده کردم .در تمام صورتش لکه های قرمز رنگی مشاهده می شد که قابل درمان نبودند اما روحیه مصمم او مرا به تعجب واداشت.از غیبت چند ماهه اش جویا شدم.جواب داد که برای تکمیل تحقیقات مجبور شده با یک خانواده فقیر هندی زندگی کند و این لکه های قرمز نتیجه غذاهای کاملا بومی هندی است.او خوشحال بود که نتایجش به ثمر رسیده و می تواند دست پر به لندن برگردد.از او خواستم که صادقانه به این سوال جواب دهد که ایا مسلمانان هم از نتایج این تحقیقات که توسط مراکز کوچک و بزرگ اروپایی هدایت و مدیریت می شوند هم بهره می برند؟ با خنده ای ملیح جواب داد آنچه به دست شما می رسد و به ان دلخوشید اطلاعات سوخته ای بیش نیست و درّ های گران قیمت اطلاعاتی در همان اروپا باقی می ماند.دکتر توصیه مان کرد به خواندن کتاب شهر شادی که  شامل خاطرات یک مبشر مسیحی در هند و سختی های او در این راه  است.

براستی که چه می کنند و چه می کنیم؟




برچسب ها : دین برچسب ها : سفرنامه هند



حضور در تکه ای سرسبز از وطن

با اینکه تنها سی ساعتی بود که وارد هند شده بودیم اما تمام وجناتمان و مهم تر از همه دلمان هوای وطن نمود! در محیطی که سرتاپایش از دین و زبان گرفته تا ناتمیزی و فقر فرهنگی اش با شما بیگانه است و احساس غربت بسیار می نمایید یک اتاق کوچک و محقر که بوی وطن را بدهد آنهم از نوع رسمی و دیپلماتیک بسیار غنیمت است چه برسد که این بافته دور افتاده از وطن یک باغ بزرگ ،مصفا و پراز سرو و سنبل و مشحون از معماری ایرانی باشد به نام خانه فرهنگ ایران.همراه با میزبانانی از جنس خودتان و به همراه سفره ای که قاعدتا باید ایرانی باشدو پرچرب و البته عاری از تندی جگر سوز این دیار! خانه فرهنگ ایران در یکی از مرفه ترین و سرسبز ترین نقاط دهلی قرار دارد.اکثر سفارتخانه ها و نمایندگی های کشور های خارجی در قسمت نیودهلی یا همان دهلی نو واقع شده اند که تمام وکمال دستپخت انگلیسی ها در مدت حضور نامیمونشان در شبه قاره بوده است.خیابان هایی عریض و طویل،پر از درخت و ساختمان های مدرن که اکثرا سیاسی هستندو بعضی از خانه های مسکونی که به سبک انگلیسی ها بدون دیوار است و اصطلاحا تا وان حمام هم برای عابران مکشوف و هویداست! البته نیودهلی مانند سایر نقاط کلان شهر دهلی دیوار هایش تا یک متری مرطوب بود!!! و فقر فرهنگ بهداشتی را ولو در یک امر ساده مانند دستشویی به رخمان کشیده و آزارمان می داد.

چند دقیقه ای از وقت مغرب گذشته بود که به خانه فرهنگ ایران رسیدیم.در دیوار بیرونی ، پشت چند ویترین که نورپردازی بسیار ضعیفی داشتند عکس هایی از آثار تاریخی کشورمان مانند میدان نقش جهان و تخت جمشید خود نمایی می کردند.همه چیز از قبل هماهنگ بود و برخلاف غالب ادارات و مراکز داخل ایران که معطلی پشت درب ورودی و کل کل کردن با ارباب رجوع قانون نانوشته آنهاست سریعا وارد محوطه شدیم. تقریبا همه چیز بوی ایران می داد .از بعضی ماشین های فرمان راست گرفته تا پنجره های مشبک سبک شیراز.ساختمان خانه فرهنگ ایران در دهلی در سال 1335 خریداری شده و به مرور بعضی ساختمان ها در ان بنا شده است.البته ایران یک خانه فرهنگ دیگر هم در هندوستان دارد که در شهر ساحلی بمبئی قرار دارد.

همزمان با ورودمان به خانه فرهنگ متوجه اتومبیل های زیادی شدیم که در حال خروج از محوطه بودند.به نظرم می رسید آنها با اینکه همگی ایرانی بودند از حضوردسته جمعی ما در آنجا متعجب شده بودند که این تعجب آنان از دیدن چند هموطن برایم عجیب بود! اوضاع و احوال نشان از تمام شدن یک جشن نسبتا بزرگ داشت.با ورود به نماز خانه متوجه شدم که قبل از نماز ، جشن تکلیف فرزندان کارمندان سفارت ایران برگزار شده بود.دقیقا به سبک داخل کشور ، مدعوین کیک و آبمیوه را نوش جان کرده  و بعد زباله اش را کنار صندلی رها کرده بودند به امان خدا! با اینحال در آن زمان دغدغه مان خواندن نماز اول وقت بود تا هم زمان در روز قیامت شهادت به حساسیت ما بدهد و هم این مصلی کمک کارمان در واویلای محشر بشود.

 

نماز خانه خانه فرهنگ

مرکز بین المللی میکروفیلم نور

یکی از ساختمان هایی که در مجموعه خانه فرهنگ ایران قرار دارد و در واقع مقصود اصلی ما از این حضور به شمار می رفت مرکز میکرو فیلم نور بود. ریاست این مرکز بین المللی و مشهور به عهده دکتر خواجه پیری است.به جرئت می توان گفت که در هر گزارش سفری که با رویکرد فرهنگی به هندوستان انجام شده باشد نامی از دکتر و مجموعه تاثیر گذارشان به چشم می خورد. دکتر خواجه پیری کسی است که در اوایل پیروزی انقلاب به قصد اقامت یک هفته ای به هند آمد اما دست تقدیر او را سه دهه در این کشور ماندگار کرد تا یکی از بزرگترین خدمات فرهنگی شیعه به دست او انجام شود. اولین بار حدود هشت سال پیش که اولین گروه از دانش پژوهان موسسه امام از هند بازگشتند با نام دکتر خواجه پیری آشنا شدم.هم چنین در سفر آیت الله مصباح به هند این مرکز مورد توجه و اقبال ایشان قرار گرفته بود و در چندین سخنرانی از این مرکز و مدیریت فرزانه آن به نیکی یاد نمودند. همه اینها به اضافه ذکر خیر های شفاهی متعدد سبب شده بود که شیفته دیدار دکتر بشوم.این در حالی بود که برخی از افراد گروه برای اولین بار نام ایشان را می شنیدند و این جای تاسف داشت.وارد ساختمان مرکز شدیم.کار اصلی مرکز میکروفیلم نور که به نام مرحوم قاضی نور الله شوشتری نامگذاری شده است احیاء میراث غنی شیعه در هند است. با توجه به قرن ها حاکمیت فرهنگ شیعه در این دیار و وجود کتابخانه های بسیار عظیم مانند کتابخانه شخصی مرحوم میرحامد حسین ضرورت وجود چنین مرکزی بر کسی پوشیده نیست مخصوصا وقتی بشنوید در این مرکز ، میکروفیلم بیش از شصت هزار کتاب شیعی موجود است.به علاوه در شرایط مناسب و با رضایت مالکان ، برخی از نسخ خطی خریداری شده است.آقای خواجه پیری در سالهای اخیر روش خاصی در احیاء نسخ خطی ابداع کرده است که مورد توجه متخصصین نسخ خطی قرار گرفته است.

بعد از نماز وارد یکی از اتاق های فوقانی مرکز شدیم و من دکتر خواجه پیری را از نزدیک زیارت کردم.چهره ای مصمم ،متبسم و پویا و ظاهری نسبتا سیه چرده که حکایت از سالها زندگی و اختلاط با این مردمان می دهد.با یک لیوان اب معدنی و شیرینی پذیرایی مختصری شده و راهنمایی شدیم به سوی سالن کنفرانس مرکز تا برنامه اصلی شروع شود.با مستقر شدن در سالن ، دکتر جعفری ابتدا گزارش مختصری از برنامه های اینده سفر داد و دوستان را معرفی نمود. از صحبت های اقای حقانی و دکتر خواص معلوم شد که این دو نفر روز قبل برای هماهنگی این برنامه جداگانه به خانه فرهنگ آمده بودند.نوبت به سخنرانی دکتر خواجه پیری رسید.به دلیل اهمیت صحبت های ایشان و پر بودن ان از نکات جالب، آن را در پستی جداگانه خواهم نوشت.ان شاء الله

 




برچسب ها : سفرنامه هند



بازدید از معبد سیک ها

وقتی به ایران آمدیم هرجا که در محافل خاطره گویی چه در میان خویشاوندان وحتی در جمع های طلبگی نام سیک ها و معابد شان به میان می آمد سوال هایی به همراه دو من تعجب به سویم سرازیر می شد که سیک دیگر چه صیغه ای است؟ خوردنی است یا خواندنی؟! نام یک اثر باستانی است و یا اینکه جزء عرفان های نوظهور است؟ جوابش خیلی ساده بود.سیک یک آیین ودین است که با پانصد سال سابقه امروزه طرفداران زیادی در هند و پاکستان دارد.حتی در ایران خودمان هم در استان سیستان و بلوچستان و هم چنین شهر تهران ،چند معبد متعلق به سیک ها داریم.پایه گزاری آیین سیک را به شخصیتی به نام نانک نسبت می دهند که در قرن پانزدهم میلادی می زیسته است.او در ایام جوانی شدیدا تحت تاثیر شخصیتی شاعر به نام کبیر قرار گرفت.کبیر که هندو زاده اما تربیت یافته خانواده مسلمانی بود به یگانگی اسلام و آیین هندو اعتقاد داشت و اصول رسمی و ظاهری ادیان را فاقد اصالت می دانست.راستش را بخواهید در حقیقت سیک یک دین واقعی نیست بلکه یک آیین التقاطی است که آموزه های آن به نوعی گرته برداری از اسلام و هندوئیسم است.به همین خاطر برخی از آداب ان هندویی وبرخی دیگر اسلامی است.به عنوان نمونه سیک ها برخلاف هندو ها به یگانگی خداوند معتقدند ولذا در معابدشان اثری از بت های رنگ و وارنگ هندویی نیست اما در عین حال برخلاف مشهور مسلمانان تناسخ را هم قبول دارند.اگر منصفانه به این مسلک بنگریم متوجه می شویم سیک ها عملا بیشتر به سوی هندو ها متمایل شده اند تا مسلمانان.به همین خاطر از نظر فقها نجس هستند و مسلمان به حساب نمی آیند.

دین سیک و به تعبیر تخصصی اش سیکیسم واجبات عجیب وغریبی دارد.از جمله واجبات این آیین اینست که سر همیشه باید پوشیده باشد.سیک ها کلاه مخصوصی بر سر دارند که برای ما ایرانی ها بسیار آشناست به طوری که تصویری که از یک مرد هندی در ذهن داریم در حقیقت تصویر یک سیک است.سیک ها باید همیشه خنجر، شانه و النگو به همراه داشته باشند .هم چنین حق کوتاه کردن ریش خود را به هیچ وجه ندارند.در طول سفر به مواردی بر می خوردیم که بعضی از سیک ها دور دهان خود را بسته اند.در وهله اول فکر می کردیم احتمالا از دندان درد جانشان به لب رسیده است ولی بعدا متوجه شدیم ریششان بلند شده و چون حق کوتاه کردن ان را ندارند با ماده ای چسبنده ریش ها را می چسبانند و جهت سفت شدن چند ساعتی دور دهانشان پارچه می بندند! نکته جالب آنکه کسانی که قصد بازدید از معبد سیک ها را دارند باید سرشان را بپوشانند.در وقت ورود به معبد صحنه جالبی پدید آمد.یکی از راهنمایان معبد وقتی ازملیت ایرانی ما با خبر شد با احترام ما را به سالنی در زیر معبد برد و شخصا سر های ما را بوسیله پارچه هایی نارنجی رنگ پوشاند.قیا فه هامان مانند تعدادی نقاش و رنگ زن شده بود که به دور سرشان دستاری  بسته باشند! البته من چون از قبل از این عادت سیک ها باخبر بودم یک حوله نازک با خودم آورده بودم که دور سرم انداختم.

معماری معبد سیک ها شباهت زیادی با مساجد ما دارد.شبستان های بزرگ وگنبدهایی غالبا طلایی.مهم ترین معبد سیک ها در پیشاور پاکستان است.سیک ها یک کتاب بشری به نام گروگرنت صاحب دارند که به مثابه  نقطه مرکزی و قلب معابد و خانه های سیک هاست. صبحگاهان این کتاب را از جایگاه خود که شبیه ضریح است با تشریفات بسیار وسیع خارج و شامگاهان به جایگاه خود باز می گردانند.گوروگرانت صاحب را بر روی بالش های فاخری می نهند که روی جایگاهی بلند قرار داده اند وبر بالای ان سایبانی باشکوه نصب کرده اند.یک نفر مامور آنست که هر از گاهی با بادبزنی بزرگ و تشریفاتی ، به پیروی از یک رسم قدیمی که درباره پادشاهان اجرا می شد ، کتاب را باد بزند.تمام کسانی که وارد معبد می شوند باید کفش از پا در آورده و بعد از پوشانیدن سر که به ان اشاره کردم در جهت عقربه های ساعت در محوطه معبد بگردند تا مقابل گورو گرنت صاحب قرار گرفته و با دستان بهم نهاده به آن تعظیم کنند.یک شبکه تلویزیونی به طور زنده برنامه های معبد مرکزی سیک ها در دهلی که در حقیقت همان خواندن کتاب مقدس است را پخش می کند.

 

نکته اخر آن که آیین سیک با ریاضت و ترک ورزی و رویکرد آرامش طلبانه بیگانه بوده و خود را درگیر امور اجتماعی و سیاسی کرده است.با اینکه نسبت جمعیتشان در هند اندک است ولیکن نبض اقتصادی وصنعتی هند در دست سیک هاست.نخست وزیر فعلی هند هم از سیک ها ست.اکثر سیک ها افرادی ثروتمند ومتمول هستند به طوریکه پست ترین شغل در میان سیک ها رانندگی است  که آن هم به ندرت مشاهده می شد و این در کشوری که چند صد میلیون فقیر دارد جالب توجه بود!

 

 




برچسب ها : دین برچسب ها : سفرنامه هند



قطب منار

برایمان خیلی عجیب بود که بعضی از ترین های اسلام در این کفرستان است وما تا کنون از آن بی خبربوده ایم.از جمله بلندترین مناره جهان اسلام که قطب منار نام دارد و جنوب غربی شهر دهلی را در کانون توجهات قرار داده است. بعداز ظهر شنبه نهم اردیبهشت بود که راه افتادیم برای اولین بازدید بعداز ظهرمان. منطقه ای که قطب منار در ان قرار دارد نسبت به نقاط دیگر ، طراوت و سرسبزی بیشتری دارد. قدم به قدم که نزدیک ترمی شدیم تعداد توریست ها هم زیاد می شد.این مناره را به اسم سازنده آن می نامند.قطب الدین ایبک که از سلاطین ترک مسلمان بود در نظرداشت که مسجد عظیمی را در دهلی بسازد اما بعد از پی ریزی شبستان و تکمیل یکی از مناره ها و نیمه تمام ماندن مناره دیگر آن ، عملیات ساخت مسجد برای همیشه متوقف می شود ویک مناره می ماند به قدمت نهصد سال که همچون کوهی با صلابت خودنمایی می کند و نقش های سنگی اماظریف ودقیق خود را ارزانی دیده نظاره گران می کند. قطب الدین برای ساخت مسجد هشتاد بت خانه را خراب کرد و سنگ هایش را به این مکان منتقل کرد.هنوز که هنوز است بعضی نقش های هندویی را می توان بر اندک دیواره های مسجد مشاهده کرد. ارتفاع مناره 72 متر است.منار به طور کامل از سنگ تراشیده شده و درتمام دیواره های سنگی و سرخ رنگ آن آیات الهی و کلمه توحید حک شده است . کنارش که می ایستی اول از همه حس عکس گرفتن آدمی به شدت گل می کند.از طرفی می خواهی  از سر تا پایت در کادر باشد واز سوی دگر می خواهی همه هفتادو چندمتر مناره هم تصویر زمینه ات بشود!!! اینجاست که عکاس نگون بخت قدم به قدم و طی یک مهندسی معکوس باید مترها به عقب برود .نتیجه عکس هم قابل پیش بینی است .یک موجود زنده کوچک در کنار یک بنای آجری قد بلند.تحقیری به اندازه کل عمر! اینجا قطب منار به پائینی ها نگاه نمی کند . رو به سوی عرش دارد و به ملکوت سرک می کشد.دیدن هواپیما هائی هم که از بالای قطب منار رد می شوند دیدنی است.غرش سهمگین این غول های صنعتی در بلندای مناره ذوب می شوند و دلت به شور می افتد که همین الان است که هواپیما به مناره بخورد و فیلم برج های دوقلوی نیویورک این بار اما در این سوی عالم تکرار شود!!!

 

 

یک ستون مرموز

آنچه مجموعه قطب منار را جذابتر می‌کند وجود یک ستون مرموز از فلزی ناشناخته‌است که در صحن اصلی مسجد قوة الاسلام قرار دارد و مربوط به قرن چهارم یا پنجم میلادی است. این ستون فلزی از آلیاژ ناشناخته‌ای ساخته شده که هرگز زنگ نمی‌زند و رنگ عوض نمی‌کند و فرسوده نیز نمی‌شود.مردم این ستون را مقدس میدانندوهنگام ادای حاجات دست را دور آن حلقه میکنندوحاجات خودرا میگویند

 

حکایت زال زالک و عصایی که فدایش شد!

محیط سرسبز قطب منار از یادمان برد که ناسلامتی ما در یک کشور بیگانه ایم ونه در وسط بوستان علوی قم! وقتی نوبت عکس گروهی شد به یکی از درختان سرسبز ولی بخت برگشته محوطه که دارای چشم انداز خوبی بود حمله ور شدیم و هر جایی که برای نشستن داشت پر کردیم.ارتفاع برایمان مهم نبود ، اینکه چه طور به بالا آمدیم هم دلمشغولی مان نبود مهم یک عکس دلچسب بود که شاید در حافظه تاریخ ماندگارمان می کرد.عکس گرفته شد اما بعضی ها پایین نیامدند .ماندگاری انان خیلی دوام نیاورد وپلیس های باتوم به دست با چند تهدید کم خرج همه را عین سیلاب به زیر کشیدند. در این میان یک زالزالک چشم یکی از همسفران خراسانی را بدجور گرفته بود. تنها میوه باقی مانده از یک درخت و دست هایی که علی رغم کوشش زیاد به ان نمی رسید داشت به یک حسرت بزرگ تبدیل می شد! بعضی ها بی خیال ماجرا شدند اما نقش اول داستان ول کن نبود گویی که سفرش بدون این زالزالک  از بیخ وبن سفر معصیت می شد و حرام اندر حرام .تنها راه چاره  و درمان برای حل این معضل ! عصای معروف دکتر خواص تشخیص داده شد.دکترطی یک جهش ورزشی عصا را به طرف شاخه مورد نظر رها کرد اما به همه جا خورد غیر از زالزالک.ثانیه ها گذشت و ما ماندیم با یک عصای شکسته ویک زالزالک که به ریش همه ما می خندد و یک دعوای مفصل سر اینکه این وسط چه کسی هوس زالزالک کرده بود؟

 




برچسب ها : سفرنامه هند


صفحات :
|  1  2  3  >  |